یکسال بعد از برجام، جدال بورژوازی و طبقه کارگر

مصاحبه رادیو نینا با آذر مدرسی

رادیو نینا: روایت ها و رویکردهای متفاوتی از برجام هست؛ بعضی ها بر این باور اند که جمهوری اسلامی از سر ناچاری و بن بست به این مذاکرات تن داد ؛ برخی دیگر این را پیروزی جمهوری اسلامی و غلبه آن بر غرب می دانند؛ شما برجام را چگونه روایت میکنید؟ نفع جمهوری اسلامی و غرب در مذاکرات هسته ای تاکنون چه بوده است؟

آذر مدرسی: ما همانموقع که توافقات لوزان در جریان بود و به نظر میرسید آخرین مراحل خود را طی میکند، روایت خود را از این مسئله بدست دادیم و نیازهای هر دو طرف در "پایان دادن" به این بحران و آرامتر کردن رابطه با همدیگر را به روشنی توضیح دادیم.

تا جایی که به جمهوری اسلامی و بورژوازی ایران برمیگشت خیلی روشن بود که ادامه وضعیت به این شکل و ماندن در لیست کشورهایی که عامل تروریسم و بی ثباتی در منطقه هستند، برای جمهوری اسلامی ممکن نبود. بورژوازی ایران و در راس آن جمهوری اسلامی بعنوان نماینده این طبقه برای جذب در بازار جهانی نیازمند این بود که تصویر دیگری از خود ارائه دهد و احتیاج داشت که دول غربی یا به قول معروف "جامعه بین المللی" تصویر دیگری از جمهوری اسلامی به دنیا ارائه دهند. و قبول کنند که جمهوری اسلامی به این کلوپ پیوسته است. جمهوری اسلامی نمیتوانست با حفظ همان چهره گذشته، تصویررژیمی که منشا تروریسم است و قرار بود انقلاب اسلامی را صادر کند، وارد مناسبات با غرب شود و به عضویت در کلوپ "جهان متمدن" در آید. . بورژوازی ایران و هیئت حاکمه اش با این تصویر که نماینده اسلام سیاسی و منشا بی ثباتی در منطقه است نمیتوانست وارد دایره بازار جهانی شود.

در عین حال از یکطرف گسترش دامنه تحریم های اقتصادی غرب نیز نه فقط مردم که بورژوازی ایران را تحت فشار قرار داده بود و از طرف دیگر، بن بست ایدئولوژیک جمهوری اسلامی در داخل ایران هم ادامه حیات به شکل سابق را برایش ناممکن کرده بود. از این زوایه هم جمهوری اسلامی باید به این کشمکش خاتمه میداد.

باید پایان این کشمکش به تبدیل جمهوری اسلامی از حکومت منشا تروریسم که جای پایش را در عراق، فلسطین، سوریه و بحرین و یمن میبینید، به حکومت منشا "ثبات"، از یکی از مستبدترین و هارترین حکومتها به حکومتی لیبرال و کمتر اسلامی معنی میشد. این هدف اصلی جمهوری اسلامی از توافق با غرب بود.

آمریکا هم بویژه بعد از شکست سیاستهای میلیتاریستی و قلدری نظامی خود در خاورمیانه و مشخصا در عراق، احتیاج داشت که شکست این میلیتاریسم، شکست دنیای تک قطبی و نظم نوین جهانی و تصویر آمریکای قلدر در راس آن را به پیروزی تبدیل کند. امریکا هم نیاز داشت از حکومت منشا میلیتاریسم و نا امنی به امریکایی که خواهان ثبات و امنیت در منطقه از طریق دیپلماسی است، نغییر چهره بدهد. بنابراین، هر دو طرف زیر فشارها و بن بست های سیاسی- اقتصادی و ایدئولوژیک نیازمند رفتن پای میز چنین مذاکره ای بودند. باید این تصویر را میدادند که آمریکا غیر از قلدری نظامی راه دیپلماسی را هم بلد است و ایران هم میتواند منشا ثبات در منطقه باشد. هر دو طرف باید این بحران را نه حل، که به درجه زیادی تخفیف میدادند.

اولین و مهمترین بازتاب برجام این بود که ایران به کلوپ "جامعه متمدن" پیوست. جمهوری اسلامی که تا دیروز در بازی های منطقه ای از جمله در سوریه و خیلی از معاملات و مناسبات و مذاکرات منطقه ای بی بهره بود، امروز بعنوان یکی از کشورهایی که منشا ثبات و علیه داعش است در معادلات غرب و نشستها و مذاکرات های آنان برای برون رفت از بحران دست ساز خودشان در منطقه، بازی داده شد. بعد از برجام جایگاه جمهوری اسلامی چه در خاورمیانه و چه در معادلات جهانی از جانب کشورهای غربی تغییر کرد. یکشبه طوق لعنت تروریسم را از گردنش باز کردند و بجای آن مدال "منشا صلح و ثبات" را به گردنش انداختند. آمریکا هم به همین ترتیب طوق لعنت قلدری میلیتاریستی و کشتار مردم بی دفاع و به تباهی کشاندن خاورمیانه را از گردن خود باز کرد و بعنوان نماینده دیپلماسی و ثبات و تلاش برای یافتن راه حل های مسالمت آمیز است، به خود مدال داد. در نتیجه هر دو طرف که از عاملین اصلی بحران در خاورمیانه بودند، ناگهان مدال مدافعین ثبات و صلح در منطقه به خود دادند. این روایتی بود که ما همانموقع از اتفاقی که در حال وقوع بود به دست دادیم و نیاز دو طرف به این توافق به قصد تخفیف در بحران های سیاسی - ایدولوژیک شان را برجسته کردیم.

روایت های دیگری که در دو سمت این توافق هست اساسا از طرف هاردکور های دو طرف توافقات، که مخالف تخفیف کشمکش های دو طرف اند، طرح میشود. نیروهایی که بیانگر نیازهای بخش اعظم بورژوازی در ایران و آمریکا نیستند اما کماکان بر طبل تشدید کشمکش و ادامه سیاست های دوره گذشته می کوبند. اعلام می کنند که این توافقات مایه شکست ما بوده. اصولگرایان در ایران تبلیغاتشان حول این است که ما شکست خوردیم، فریب خوردیم، توافقات و برجام تاثیر و نتیجه مثبتی برای ما در بر نداشته است، و غبطه دورانی را میخورند که به اتکا به قلدری میخواستند موقعیت مناسبی را بدست بیاورند؛ که اتفاقا بدست آوردند. و از طرف مقابل هم یعنی بخش هاردکور هیئت حاکمه آمریکا هم میگوید که آمریکا بازنده است، و موقعیت برتر خودش را در منطقه از دست داده است و یکی از مهمترین عواملش را ایران می دانند. اما غیر از این بخش از هیئت حاکمه هر دو طرف، تا جایی که به ایران بر میگردد، بخش اعظم اپوزیسیون ایران از راست ترین آن تا مدعیان چپ آن، همه اعلام کردند که جمهوری اسلامی در اثر شکست پای مذاکره با غرب رفت و بازنده این مذاکرات است. امید این اپوزیسیون این بود که ادامه کشمکش غرب با ایران و تشدید این بحران سرنگونی جمهوری اسلامی را تسهیل میکند. چپ ترین این اپوزیسیون بر این باور بود که ادامه این بحران، جمهوری اسلامی را شقه شقه خواهد کرد و امکانی به جامعه میدهد که زیر بار تحریم های اقتصادی و خفقان شدیدی که متحمل شده اند علیه جمهوری اسلامی انقلاب و قیام کنند. اپوزیسیون راست امیدوار بود آمریکا با ادامه بحران، با تشدید تحریمهای اقتصادی و با حمله نظامی یا رژیم چینج میتواند جمهوری اسلامی را از قدرت ساقط کند و این بخش اپوزیسیون را بقدرت برساند. راست این اپوزیسیون به منتقد سیاست های سازشکارانه آمریکا تبدیل شد و چپ آن از سر ضدیت خرده بورژوایی با رژیم و تاکیدشان روی اینکه همیشه باید رژیم را در حال بحران نشان داد، و باید مرتب گفت که این رژیم در حال ریزش و فروپاشی است، تا بتوانند موجودیت و هویت از دست رفته خودشان را نگه دارند هنوز هم اعلام میکنند که رژیم جام زهر نوشید و طرف شکست خورده این مذاکرات است. به این ترتیب چشم شان را بر عواقب "مثبت" این مذاکرات برای جمهوری اسلامی در منطقه و موقعیت جدیدش می بندند. دلیلش هم روشن است؛ ضدیت سطحی و محدود نگرانه و خرده بورژوایی علیه جمهوری اسلامی کل هویت این چپ است.

به هر حال در طول این گفتگو میشود به اینکه جمهوری اسلامی بعد از برجام با چه معضلاتی روبرو بوده و در چه موقعیتی است، پرداخت. ولی تا جایی که به خود مسئله برمیگردد، برجام محصول بحرانها و معضلات بنیادین سیاسی و اقتصادی هر دو طرف بود که به پای میز مذاکره کشیده شدند. نیاز روز هر دو طرف بود که این کشمکش تاریخی را به درجه زیادی تخفیف دهند. آیا این کشمکش ها حل شده است؛ به نظر من نه؛ کماکان به شیوه های مختلف ادامه دارد. اما این تصویر که دو طرف با چنین توافقی میخواهند معضلات خاورمیانه را حل کنند و مشکلات سیاسی و اقتصادی که هرکدام با آن رو برو اند را کاهش دهند، پیام برجام بود.

رادیو نینا: هفته گذشته در کنار برگزاری کنگره آمریکا نشستی در مورد برجام برگزار شده؛ در پاسخ به این پرسش که آیا ایران ثروتمندتر از نظر امنیت به نفع آمریکاست یا ایران فقیرتر گفتند که: "اگر بهبود اوضاع اقتصادی ایران سبب تغییر شکل حکومت شود و کوتاه شدن دست این بخش قدرتمند از حاکمیت (که مشخصا منظورش کوتاه کردن دست سپاه پاسداران و محدود کردن حیطه اختیارات خامنه ای) شود، خوب است. آیا سبب میشود که این طیف بالاخره دست از صدور انقلاب اسلامی بردارند و کاری به امر سیاست نداشته باشند؟ آیا سبب میشود که دست از بلندپروازی های منطقه ای و آرزوی ایران قدرتمند در منطقه بردارند؟"

از طرف دیگر سازمان تجارت جهانی هم عقیده مشابهی دارد و میگوید که "ایران باید سیستم سیاسی اش را ساختاری کند؛ بیشتر سرمایه ها دست طیف نزدیک به خامنه ای و سپاه پاسداران است؛ و میگویند "مشکل درجا زدن برجام همین مشکل ساختار سیاسی در ایران است"؛ جهت اطلاعتان میگویند که چیزی حدود ۳۴ میلیارد دلار ایران قرارداد اقتصادی بسته اما اجازه اجرای آن را نمیدهند؛ در کل نظر شما چیست؟ درآوردن اقتصاد و نظام بانکی کشور از حیطه خامنه ای چقدر واقعی است؟ اقتصادی که بخش اعظمش دست دولت اعتدال و خط خامنه ای است؟ آیا جمهوری اسلامی میتواند این شیفت را بکند و این ثبات سیاسی را در جهت نیازهای غرب در داخل ساختاری بکند ؟ یا به یک معنی دیگر، چرا غرب با پاکستان و بنگلادش و برزیل مشکلی ندارد اما تا به ایران میرسد سر معضلاتشان باز میشود؟

آذر مدرسی: معضل غرب با ایران روبنای سیاسی در این کشور است، نه اینکه اقتصاد یا سرمایه در انحصار چه بخشی از جامعه است. اینکه سرمایه در انحصار دولت یا یک بلوک قوی اقتصادی باشد، معضل غرب نیست. در زمان رژیم سلطنت هم سرمایه و اقتصاد در دست دولت یا یک بلوک قدرتمند اقتصادی بود و سرمایه خصوصی میدان زیادی برای مانور نداشت. کلا در کشورهای موسوم به کشورهای تحت سلطه یا کشورهای در حال رشد، بخش اصلی اقتصاد جامعه دست دولت است و این دولت است که اقتصاد را می گرداند. در نتیجه مسئله این نیست که اگر قدرت از دست بلوک های اقتصادی در دولت خارج شود، پس معضل غرب با ایران هم حل میشود. همانطور که اول هم اشاره کردم، معضل غرب با ایران روبنای سیاسی حاکمیت در ایران است. ببینید، امروز ایران "با ثبات ترین" کشور در منطقه خاورمیانه است، نه مانند بقیه درگیر جنگ داخلی است، نه کشمکش های حاد داخلی بین جناحهای بورژوازی در جریان است که جامعه را بلرزاند. اما از نظر سازمان تجارت جهانی، از نظر ریسک سرمایه گذاری در آن، ایران در رده ۷ لیستی قرار دارد که این سازمان منتشر کرده است. کل لیست از ۱ تا ۷ است. یعنی یکی از مخاطره آمیز ترین، بی ثبات ترین و نا امن ترین کشورها برای سرمایه گذاری اعلام شده است. دلیلش این نیست که در آن جامعه جنگی در جریان است یا قرار است شیرازه جامعه از هم بپاشد. علت اش این نیست که جامعه ایران در آستانه یک بحران سیاسی درونی است؛ دلیل اصلی همان روبنای سیاسی و هویتی است که جمهوری اسلامی خود را با آن تعریف میکند. درست است که امروز جمهوری اسلامی به یمن اوضاع ناامن منطقه و در مقایسه با داعش نرم شده و موقعیت خودش را تثبیت کرده است و به یمن برجام مدال طرفدار صلح و امنیت را به گردنش آویخته اند؛ اما پرچم و نمادی که این رژیم بعنوان "نماینده شیعیان" خاورمیانه برافراشته و هر جا "منافع شیعیان" به خطر می افتد بعنوان نماینده تام و تمام به میدان می آید و یک پای کشمکش با رقبای خود در منطقه است، به علاوه تاریخی که پشت سر خود دارد، معضلات سیاسی پایه ای است که با ده تا برجام دیگر نیز حل نخواهد نشد. بنابراین طبق آمار و ارزیابی نهادهای اقتصادی در غرب، ایران کماکان جزو بی ثبات ترین و ناامن ترین حوزه ها برای صدور سرمایه و سرمایه گذاری است. معضل جمهوری اسلامی برای جذب شدن در بازار جهانی سرمایه، یا بقول شما برای کسب اعتبار در رده کشورهایی مثل پاکستان و بنگلادش و برزیل، یک معضل سیاسی است.

جامعه ایران با یک جمعیت میلیونی کارگر ماهر و سرکوب شده با خفقان شدید در اختیار سرمایه جهانی است. وقتی نگاه میکنید این نیرو از جوان ترین، ماهرترین و تحصیل کرده ترین نیروهای کاری است که در بازار جهانی میتوان پیدا کرد؛ به گفته خود موسسات و نهادهای مالی و تولیدی، دانش فنی و حرفه ای نسل جوان امروز در ایران خیره کننده است. قاعدتا میبایست این مولفه ها در مقایسه با سایر کشورهای حوزه صدور سرمایه و نیروی کار ارزان جذابیت زیادی برای سرمایه گذاری میداشت. اما همانطور که گفتم هویتی که جمهوری اسلامی، علیرغم چرخشی که کرده، علیرغم اینکه پرچم ضدیت با آمریکا را در منطقه پایین کشیده است، علیرغم اینکه شعار مرگ بر آمریکا حتی از طرف هاردکورهای جمهوری اسلامی شنیده نمیشود، علیرغم پُز و ظاهر کمتر اسلامی که در مقابل جامعه به خود گرفته، اما هنوز این هویت سیاسی جمهوری اسلامی معضل جدی است و سرمایه را از ورود به ایران میترساند. قدرت اقتصادی در دست چنین هیئت حاکمه ای با چنین هویت سیاسی، ریسک بزرگی است. بدین ترتیب جذابیت ایران برای صدور سرمایه علیرغم نیروی کار زبده و ماهر در آن بشدت پایین است.

بنابراین در دنیای دیپلماسی و در معادلات غرب با ایران در منطقه، ایران از محور شرارت و جبهه تروریسم به جرگه منشا ثبات پیوسته است اما این بلافاصله به معنی سرازیر شدن سرمایه ها به ایران و تضمین امنیت سرمایه در این کشور نیست؛ این نکته را ما همان موقع هم گفتیم. امروز خودشان میگویند که ما وعده های زودرس دادیم که قابل اجرا نیست.

به هر حال معضل جمهوری اسلامی کماکان سیاسی و هویتی است. کماکان موقعیت به اصطلاح قوی که در خاورمیانه دارد از منظر سرمایه داری جهانی برای سرمایه گذاری در ایران نقطه ضعف جدی ایران است. و از این زاویه نگرانی های سرمایه غربی که جمهوری اسلامی امید زیادی به آن بسته بود که به کمک آن از تنگنای اقتصادی نجات پیدا کند، هنوز به قوت خود باقی است. این معضلات با جمهوری اسلامی گره خورده اند. به این اعتبار، کماکان معضل اقتصاد در ایران نه راه حل اقتصادی بلکه راه حل سیاسی دارد. تا جمهوری اسلامی بر سر کار است این معضل سیاسی وصله ای بر پیکره بورژوازی ایران باقی خواهد ماند و ایران از رده کشورهایی با میزان ریسک بالا جهت سرمایه گزاری خارج نخواهد شد. تا جمهوری اسلامی هست این هویت سیاسی نیز وبال گردن اش خواهد ماند.

رادیو نینا: الان جلوی اعتبار سیاسی ایران در آمریکا سنگ انداخته اند؛ کلینتون گفته که فعلا علاقه ای به پاسخ دادن به مسایل ایران ندارد؛ و گفته که رابطه با اسراییل مهمتر است؛ سوال اینست که چرا کماکان آمریکا احتیاج دارد که سر شکاف با ایران باز بماند؟

آذر مدرسی: ما همان موقع گفتیم که تبیین های مختلفی از پروسه تخفیف کشمکش داده میشود. گفتیم این پروسه پایان دشمنی و شروع دوستی ایران و آمریکا نیست. گفتیم توافقات هسته ای قرار است کشمکش را تخفیف بدهد و از حالت بحرانی خارج کند. قرار نبوده با برجام همه معضلاتشان حل شود و کشمکش خاتمه پیدا کند و هر دو طرف آسوده سر بر بالین بگذارند. اینکه تبلیغات حول برجام از زاویه طرفین این ماجرا چگونه بوده، بحث ثالثی است. هیچوقت این توافقات به معنای حل کشمکش و پایان ماجرا نبوده است. به معنای تخفیف کشمکش و حل بحران به بهانه هسته ای بود. به معنای پایان یک دوره از دشمنی آشکار بین آمریکا و یکی از ضد آمریکایی ترین رژیم های منطقه بود، به معنای آتش بس بود و نه صلح کامل؛ هنوز هم دو طرف لگدهای خودشان را به هم میزنند. در نتیجه اعلام اینکه هنوز صلح کامل بین دو طرف برقرار نشده از هر دو طرف شنیده میشود. آمریکا تلاش میکند امروز به بهانه های دیگری، که امروز در صف بندی های خاورمیانه و نزدیکی ایران به روسیه و سوریه میبیند، ایران را بیشتر تحت فشار قرار دهد. این را نباید بعنوان چرخش یا تغییر در سیاست آمریکا بحساب آورد. بلکه کماکان بر محور همان پروسه زورآزمایی طرفین علیه هم و گرفتن امتیاز بیشتر باید دید. در مورد کلینتون هم، علیرغم اینکه او پرو اسرائیلی تر از اوباما است، اما نباید حرفش را جدی گرفت. تبلیغات انتخاباتی در آمریکا است، بیشتر این ها برای جلب لابیستم قوی اسراییلی ها در آمریکا است. امروز رابطه امریکا و اوباما با دولت اسراییل زیاد گرم نیست و حرف های کلینتون را باید در بطن پروپاگاند تبلیغاتیش برای جلب این بخش از بورژوازی اسراییل در آمریکا و حمایتشان از حزب دموکرات در انتخابات آتی دید. اوباما به نمایندگی از طرف هیت حاکمه و بخش اعظم استابلیشمنت آمریکا این چرخش در سیاست را عملی کرد. نیاز عمومی بورژوازی آمریکا بود که این بحران را به درجه زیادی تخفیف دهد و بیشتر از این هزینه های مالی و سیاسی و انسانی نکند. اینکه رئیس جمهور بعدی ترامپ یا کلینتون این کش و قوس با ایران را بیشتر یا کمتر کنند ممکن است، ولی روند اصلی توافق بین دو طرف کماکان به جای خود باقی است و برای هر دو مطلوبیت دارد. فکر نمیکنم ما شاهد روند کشمکش های حاد میان غرب و ایران، مانند دوره بحرانی آن، نخواهیم بود. بعلاوه اینکه اروپا به هیچ عنوان دنباله رو سیاست های قبلی آمریکا نیست و برای ثبیت موقعیت خودش در خاورمیانه سیاست دیگری را در پیش گرفته است. و از این زاویه آمریکا با فشار اروپا هم روبرو است. به هر حال تا جایی که به حرف های هیلاری کلینتون برمیگردد باید در متن تبلیغات انتخاباتی برای جلب لابیسم اسراییلی به آن نگاه کرد. بیشتر برای کسب رای است. اما این تصویر افسانه ای که بورژوازی ایران از مذاکرات میداد که انگار با برجام کل معضلات حل خواهد شد و همه چیز در ۱۰۰ روز شکوفا خواهد شد، اقتصاد زیر و رو میشود و همه چیز تغییر پیدا میکند، واقعی نبود. میخواستند تصویر قوی تری از ایران بعد از برجام بدهند؛ اما برای همه معلوم شد که واقعی نیست و این پروسه و کشمکش حالا حالاها ادامه دارد.

رادیو نینا: روحانی یکسال پیش بود که شعار بهبود و رونق اقتصادی کشور را در طی دوره زمانی ۱۰۰ روزه به شرط به توافق رسیدن با غرب و امضای برجام سر میداد. امروز میبینیم که پدیده بیکاری و فقر واقعا یک اپیدمی خانمانسوز در جامعه ایران است؛ شکاف طبقاتی بین سرمایه داران و کارگران بشدت عمیق شده؛ بلحاظ سیاسی استبداد و خفقانی که به جامعه تحمیل کردن به شهادت مردمی که در جامعه ایران زندگی میکنند از دوره های قبل بیشتر شده؛ دیروز میگفتند ۱۰۰ روزه اوضاع اقتصادی رو درست میکنند، امروز میگویند بهبود اوضاع اقتصادی به دو تا سه دهه آینده حواله داده میشود و زمان میبرد؛ آیا واقعا مسئله زمان است؟ باید بیشتر به جمهوری اسلامی زمان داد؟

آذر مدرسی: بنظر من نه! معضل جمهوری اسلامی این نیست که یکسال زمان کمی است که برجام بتواند موثر واقع شود. اینها تبلیغات جمهوری است در مقابله با قطع امید کاملی است که جامعه از گشایش سیاسی و اقتصادی که به قول شما روحانی وعده اش را در ۱۰۰ روز میداد، کرده است. معضل جمهوری اسلامی وقت نیست. ما گفتیم که گشایش اقتصادی در ایران اولا ممکن نیست. و ثانیا اگر حتی درجه ای از بهبود در سطح زندگی مردم بوجود آید بشدت کوتاه مدت و گذرا خواهد بود و دوباره مثل یک کش به موقعیت وخیمتری برمیگردد. امروز بعد از یکسال خودشان اعلام کردند که نرخ بیکاری در جامعه ایران بعد از برجام کماکان بشدت بالا است و دولت در مقابله با بیکاری و در اشتغال سازی ناموفق بوده. میگویند برجام بیشتر در عرصه دیپلماسی و سیاست خارجی، یعنی معادلات ایران و غرب، موفق بوده تا عرصه اقتصاد. طبق آمار خود جمهوری اسلامی ۳۰ درصد جوانان ایران بیکار اند. در بعضی از مناطق سطح بیکاری ۴۵ درصد گزارش شده است. یعنی نیمی از جمعیت آماده بکار جامعه، بیکار اند. خودشان میگویند که حتی کسانی که مدرک دکترا دارند با معضل بیکاری دست و پنجه نرم می کنند و شانس اینکه در بازار کار ایران که بطور واقعی خوابیده، کاری پیدا کنند، را ندارند. در نتیجه مستقل از هیاهوی طرفداران جمهوری اسلامی و خود نظام، همان زمان هم بطور واقعی روشن بود که این پروسه کشدار و ادامه دار خواهد بود. جمهوری اسلامی معضلات جدی تر و اساسی تری برای جلب سرمایه خارجی و حتی برگرداندن سرمایه های ایرانی به داخل را دارد. این روبنای سیاسی حتی به خود بورژوازی ایران هم نمیتواند این اطمینان را بدهد که کشوری است که ثبات کافی را در منطقه برای امنیت سرمایه و سودآوری آن مهیا کرده است. در نتیجه افق گشایش و بهبود اقتصادی تبلیغات وسیعی بود که در جامعه راه انداختند تا جامعه را در انتظار مهدی موعود نگاه دارند. تا طبقه کارگری که بخش اعظم آن زیر خط فقر زندگی میکند و جامعه ای که حتی بخش زیادی از شاغلین اش زیر خط فقر زندگی میکنند را ساکت و در انتظار نگاه دارند و بتوانند فرصت بیشتری برای خود بخرند. تبلیغات امروزشان که یکسال کم است و نیاز به وقت بیشتری دارند، در حقیقت ادامه سیاست صبر و فرستادن جامعه دنبال نخود سیاه است. جمهوری اسلامی میخواهد خودش را در مقابل اعتراضات و انفجارات اجتماعی، که اصلا غیر قابل انتظار نیست، آماده کند.

اما مستقل از اینکه برجام چقدر موفق شود، مستقل از اینکه این گشایش اقتصادی صورت بگیرد یا نه و برجام بتواند روزنه ای برای صدور سرمایه و سرمایه گذاری و اشتغال در ایران باز کند، و حتی مستقل از هر معضل روبنای سیاسی که جمهوری اسلامی داشته باشد، افق توسعه اقتصادی در جامعه ایران کور است. خاورمیانه ای که بی ثبات و جنگ زده است، هیچ کشوری ریسک صدور سرمایه در ابعاد هنگفت به چنین حوزه ای را نخواهد کرد. اوضاع امروز خاورمیانه هر دورنمای توسعه اقتصادی را عملا کور کرده است. معضل بورژوازی در این حوزه ادامه حیات و بقا است و نه توسعه اقتصادی! هیچکدام از کشورهای منطقه خاورمیانه، توسعه اقتصادی را در دستور ندارند. برای ایران نگه داشتن حداقلی از اقتصاد با نرخ بالای بیکاری و تحمیل خفقان و ماندن بر گرده جامعه تنها صورت مسئله موجود روی میزشان است. در نتیجه تبلیغات شکوفایی اقتصادی و توسعه اقتصاد، تبلیغات مبنی بر بهبود زندگی مردم، پروپاگاندی بود که جمهوری اسلامی بعد از برجام به آن احتیاج داشت تا یک امید کاذبی را در مقابل میلیونها انسانی که قطع امید کامل از گشایش اقتصادی جمهوری اسلامی کرده بودند، دامن بزند. امروز خود جمهوری اسلامی دارد میگوید که جامعه قطع امید کرده است. و دارند مرتب هشدار میدهند که جامعه ای که اکثریت اش زیر خط فقر زندگی می کند، جامعه ای که رده بیکاری در میان جوانان اش ۳۰ درصد است، بلقوه احتمال انفجارات عظیم اجتماعی را در خود دارد و باید برای خطر بلفعل شدن آن خود را از الان آماده کرد.

به یک نکته دیگر در مورد گشایش اقتصادی یا رشد اقتصادی اشاره کنم. بورژوازی بشدت تلاش میکند که رشد اقتصادی را با رفاه مردم مترادف کند. ببینید، انگلستان یکی از کشورهایی بوده که در چند سال اخیر رشد اقتصادی اش بشدت بالا بوده است، ولی بلحاظ میزان جمعیت کودکانی که زیر خط فقر در این کشور زندگی میکنند در کنار کشورهای اروپای شرقی قرار گرفته که ظاهرا با معضل اقتصادی و رشد اقتصاد روبرو هستند. توسعه و رشد اقتصادی به معنای سودآوری سرمایه و رشد بیشتر برای سرمایه داری است. اما الزاما به معنای رفاه، بهبود و مرفه شدن جامعه نیست. انگلیس نمونه گویای چنین تصویری است چون بورژوازی اش به این میبالد که رشد اقتصادی اش در اروپا از همه بیشتر بوده اما یکی از کشورهایی است که بخش زیادی از جمعیت کودکانش زیر خط فقر زندگی می کنند. رشد اقتصادی انگلیس از آلمان و سایر کشورهای اروپایی بیشتر بوده اما این رشد بدون تحمیل ریاضت اقتصادی، بدون تعرض به معیشت مردم، بدون بیکار سازی های وسیع و بدون قطع خدمات و بیمه های اجتماعی ممکن نبود. حالا شما تصور کنید که چقدر تبلیغات جمهوری اسلامی حول و حوش رفاه مردم به شرط رشد سرمایه پوچ باشد. فربه شدن بورژوازی به معنای رفاه مردم محروم نیست بلعکس رشد امروز سرمایه و سودآوری اش بدون استثمار شدید طبقه کارگر و تعرض وسیع به معیشت مردم غیر ممکن است و این اتفاقی است که در بخش اعظم کشورهای متروپل در جریان است و حتی اگر آمارهای جمهوری اسلامی از رشد اقتصادی اش هم درست باشد به هیچ عنوان به معنی بهبود موقعیت میلیونها انسانی که امروز بیکار یا شاغل اند و زیر خط فقر زندگی می کنند، نیست. بورژوازی بشدت تلاش میکند این دو مقوله را مترادف همدیگر قرار دهد و خوشبختی و سود و رفاه خودش را به معنای بهبود وضعیت جامعه و مردم جا بزند. این پروپاگاند پوپولیستی بورژوازی در همه جای دنیا است.

به هر حال تا جایی که به گشایش اقتصادی بر میگردد، امروز خودشان اعلام میکنند که هیچ اتفاقی نیفتاده و وضع به همان وخامت قبل است. وضعیت زندگی میلیونها انسان گویا ترین سند این واقعیت است. بیکاری و فقر در ابعاد به مراتب بیشتری از سر و کول جامعه بالا می رود و عملا موفق نبوده اند. طبیعی است که هیچ بورژوای عاقلی فراخوان به شکست خودش را صادر نمیکند و اعلام نمیکند که قدرت را دو دستی به محرومین جامعه تقدیم می کند. بلکه تلاش میکند اوضاع را کش دهد، جامعه را در انتظار نگه دارد و این هارت و پورتهای پوچ که "وقت کم بود و زمان بیشتری میخواهیم"، تلاشی در همین راستا است.

رادیو نینا: از یک زاویه دیگر به بحث نگاه کنیم؛ از زاویه اوضاع بین المللی و منطقه ای؛ کل صحنه دنیا بی ثبات است؛ از خاورمیانه تا قلب پایتخت های کشورهای اروپایی تا خود آمریکا، دنیا با یک برزخ عجیبی روبرو است؛ بی افقی و بی جوابی بورژوازی خیره کننده است؛ خیلی صحنه مثل صحنه بعد از جنگ دوم جهانی است؛ سناریوی خاورمیانه به اروپا کشیده شده؛ اروپا دارد تجزیه میشود؛ اولین پس لرزه اش جداشدن انگلستان از اتحادیه اروپا بود و انشقاق و بحران در این حوزه؛ رابطه آمریکا با اروپا هنوز بی تکلیف و نامعلوم است و این یکی از مولفه هایی است که روی اوضاع ایران و جمهوری اسلامی تاثیر میگذارد؛ کش دادن این برزخ عمومی در سطح جهان و قدرتهای اصلی سرمایه داری به نفع جمهوری اسلامی و دولت اردوغان و کل ارتجاع در منطقه است؛ امروز کسی در داخل جرات نمیکند بگوید که دولت اردوغان یا جمهوری اسلامی باید برود... درجا اعدامش میکنند؛ دولت ترکیه دارد قوانین اعدام را دوباره برمیگرداند؛ خاورمیانه دیگر جایی برای ثبات سرمایه نیست؛ نظر شما در مورد این فاکتور بین اللملی و تاثیرش روی جمهوری اسلامی چیست؟ آیا این بلبلشویی که در دنیا هست برجام را حاشیه ای نمیکند؟ یعنی به ته لیست اموری که باید به آن بپردازند نمیرود؟ شانس جمهوری اسلامی در این اوضاع چیست؟

آذر مدرسی: در مورد حاشیه ای شدن برجام ببینید، این تصویری که شما از بی ثباتی امروز بورژوازی در همه جای دنیا بدست میدهید، اینکه بحرانی که از خاورمیانه به قلب اروپا کشیده شده و به این معنا معضلات دیگری را در مقابل بورژوازی جهانی قرار داده، واقعی است اما برجام یا حل کشمکش با ایران و موقعیت خاورمیانه یکی از آن مسائل جدی است که تعیین تکلیف وضعیت قدرت های غربی در خاورمیانه از خلال آن میگذرد. اتفاقا یک بخش از بی ثباتی با تعیین تکلیف در خاورمیانه است که پاسخ میگیرد. شما برای کوچ آوارگان جنگی به اروپا، کشیده شدن دامنه تروریسم کور به اروپا، جواب درون اروپایی ندارد. شاید بخشی از این معضلای در داخل اروپا جواب بگیرد اما در سطح ماکروتر منشا این بی ثباتی در خاورمیانه است. و موقعیتی که اتفاقا خود قدرتهای غربی با بازیکنانی مثل جمهوری اسلامی در آنجا بوجود آورده اند. در نتیجه تعیین تکلیف خاورمیانه و بازگرداندن درجه ای از ثبات و محدود کردن دامنه کشمکشهای خاورمیانه به خود این حوزه، صورت مسئله جدی است که در مقابل غرب قرار دارد. از این زاویه رابطه غرب با ایران حاشیه ای نشده است. معضل کماکان بر سر جای خود باقی است. بحران خاورمیانه دامنه اش به اروپا کشیده شده است و یکی از بازیگران این بحران چه در تشدید و چه در تخفیف اش که امروز ظاهرا قرار است تخفیف اش دهد، جمهوری اسلامی است. بنابراین کماکان موقعیت ایران در خاورمیانه و سهمی که میخواهد، برای بورژوازی غرب مهم است. چه از نظر سیاسی و چه از نظر مختصات دخالت اش در منطقه تعیین کننده است. رابطه ایران با غرب اساسا در این حوزه تعیین تکلیف میشود. به طور ویژه امروز اروپا در راس دخالت در اوضاع خاورمیانه است. خاورمیانه کماکان یکی از مهمترین کانونهای بحرانی بورژوازی در دنیا است و دامنه بحران در این حوزه است که به غرب کشیده شده است. این دیگر اسمش را نمیتوان برجام گذاشت، اما رابطه جمهوری اسلامی با غرب و نقش این رژیم در این حوزه کماکان توسط غرب مونیتور میشود. تثبیت موقعیت امروز ایران در منطقه به کشمکش بلوکهای رقیبش که عربستان و ترکیه اند، تبدیل شده است. غرب تلاش میکند که بالانسی را بین مرتجعین محلی برقرار کند تا دامنه این بحران را تخفیف دهد و حداقل ثبات در غرب را بتواند تضمین کند. در نتیجه مسئله موقعیت ایران در خاورمیانه هنوز به قوت خود باقی است و جمهوری اسلامی در کشمکش با قطب های رقیب تلاش میکند موقعیت بالاتری را کسب کند تا سهم بیشتری را بگیرد. امروز در خاورمیانه قطب شیعه و سنی شکل گرفته است که در راس قطب شیعه جمهوری اسلامی است و راس قطب سنی را عربستان و ترکیه هدایت میکند و این کشمکش به این شکل دارد ادامه پیدا میکند.

در مورد شانس جمهوری اسلامی یا استفاده جمهوری اسلامی از این نا امنی، در تحمیل فشار سیاسی بیشتر به جامعه و یا دامن زدن به قناعت کردن به وضع موجود و ترساندن مردم از سوریه ای شدن ایران، قطعا جمهوری اسلامی تلاش میکند بیشترین استفاده را بکند. همانطور که از جنگ ایران و عراق، از فضای جنگی استفاده کرد، از تحریمهای اقتصادی علیه مردم استفاده کرد. امروز هم به رخ کشیدن قدرت نظامی خود در منطقه بخشا رو به رقبایی مانند عربستان است اما بخش مهمتر آن رو به مردم قطع امید کرده و به جان آمده در ایران است. به رخ کشیدن این قدرت به اضافه دستگیری و اعدامها، به اضافه مقابله بی پرده و وسیع با هر تحرک و تشکل کارگری و بالاخره تصویر "ایران امن و با ثبات" اعلام این است که جمهوری اسلامی کماکان قابلیت سرکوب را دارد. این سیاست اصلی جمهوری اسلامی نه عجز و ناله های "فرصت بدهید".

رادیو نینا: شانس کمونیسم و طبقه کارگر چیست؟ کمونیستها چه سیاستی را باید در پیش بگیرند؟

آذر مدرسی: طبقه کارگر و کمونیستها تنها نیرویی هستند که شانس این را دارند تا افق متفاوتی را در مقابل جامعه برجسته بکنند و پرچم قابل تحقق و قابل دسترسی را به انتخاب جامعه تبدیل کنند. شانس اینکه افق رفاه، آزادی، برابری و امنیت را به خودآگاهی جامعه تبدیل کنند.

صفبندی های سیاسی و افق های سیاسی بعد از انتخاب روحانی و سر کار آمدن دولت اعتدال و بخصوص بعد از برجام دچار تغییرات جدی کرده است. بخش اعظم اپوزیسیون راست که به شکاف و بحران میان ایران و غرب امید بسته بود و خودش را بعنوان آلترناتیو مطلوب غرب برای جایگزنی جمهوری اسلامی آماده میکرد، امروز با تبدیل شدن خود جمهوری اسلامی به دوست کم ضرر غرب، با یک بحران هویتی روبرو شده اند. چپی هم که امید خودش را به این شکاف و تضعیف شدن جمهوری اسلامی در کشمکش با غرب تعریف می کرد و افقش این بود که در این پروسه "انقلاب" میشود و منشا اثری میشود، امروز با تخفیف این بحران به درجه زیادی بی افق شده است. به طور واقعی امروز جدال اصلی بین دو قطب در جریان است، بین طبقه کارگر و کمونیستها با بورژوازی و طبقه حاکمه در ایران. اگر شانسی هست شانس کمونیستها است.

قطعا تغییر اوضاع و شرایط وظایف جدیدی را در دستور کمونیستها قرار میدهد اما وظیفه متشکل کردن و متحد کردن و آماده کردن جامعه و در راس آن طبقه کارگر برای یک انقلاب کارگری و رسیدن به آزادی و برابری، یک وظیفه دائمی کمونیست ها است. شرایط میتواند تاثیراتی روی وظایف کمونیست ها بگذارد، اما اوضاع چه بحرانی باشد چه نباشد، کمونیستها باید تلاش کنند جامعه و طبقه کارگر را با دادن یک افق روشن نسبت به آینده انقلاب کارگری و برای سرنگونی حاکمیت بورژوازی و برای یک تغییر بنیادی در جامعه آماده بکنند.

قطعا باید صدها بار گفت بورژوازی ناتوان از گشایش اقتصادی است، که این حاکمیت بورژوازی است که مانع خوشبختی و رفاه اکثریت مردم محروم در جامعه است. مقابله جدی با طرفداران جمهوری اسلامی و خیل نیروهای سیاسی و خیل "روشنفکرانی" که مدام در مدح دیپلماسی و کش دادن اوضاع و مخاطرات مبارزه "خشونت آمیز"، امر امروز کمونیست ها است. باید در مقابل این تعرض سیاسی و ایدئولوژیک بورژوازی به جامعه که میگوید "به خاورمیانه نگاه کنید و در نتیجه به استبداد و خفقان و اوضاع امروز تمکین کنید"، سنگر بست. اما در این اوضاع ویژه، علاوه بر نشان دادن اینکه گشایشی در کار نیست و علاوه بر مقابله با دامن زدن سیاست و فضای انتظار از جانب جمهوری اسلامی، کمونیستها باید هوشیار باشند که شکست افق گشایش سیاسی و اقتصادی بورژوازی به روحیه شکست و بی افقی و استیصال در جامعه تبدیل نشود. باید نا امیدی از گشایش و بهبود و رفاه تحت حاکمیت بورژوازی را با قدرت تمام و روشنگری کامل به متحد کردن جامعه علیه طبقه حاکمه تبدیل کرد. قطع امید کردن از بالا باید پتانسیل عظیمی را در پایین آزاد کند که بتوان با تکیه بر آن و با سازمان دادن و متحد کردن آن انقلاب کارگری و سعادت همگانی را به همراه آورد. قطعا بخش اعظم بورژوازی تلاش میکند که با دامن زدن به فضای ناامیدی و استیصال، این قطع امید از گشایش را به نقطه ضعف مبارزه رادیکال و انقلابی علیه جمهوری اسلامی تبدیل کند. مقابله با این افق به اندازه مقابله با خود جمهوری اسلامی مهم است. امروز قطع امید از سیاست های جمهوری اسلامی در جامعه موج میزند. این را خود سرانشان به هم هشدار میدهند. این رویگردانی میتواند هم به یک نیروی عظیم اجتماعی برای تغییر و بهبود اوضاع تبدیل شود و هم میتواند به یک افت و استیصال و ناامیدی در تغییر اوضاع بیانجامد. تنها جریانی که میتواند در مقابل آلترناتیوهای بورژوازی از دست نزدن به اوضاع و ساختن با شرایط فعلی تا دامن زدن به انتظار و استیصال، بایستد کمونیستها و در راس آن حزب ما، حزب حکمتیست، است. حزب ما با قدرت تمام و با تمام نیرویی که دارد تلاش میکند که از طریق برجسته کردن یک افق و سیاست رادیکال، کمونیستی و کارگری جامعه را در مقابل تبلیغات و آلترناتیوهای خیل وسیع نیروهای بورژوایی از حزب توده و جریانات اکثریت و راه کارگر تا خود جمهوری اسلامی، متحد و بسیج کند. طیفی که در مقابل سرنگونی رادیکال جمهوری اسلامی پرچم "مبارزه مدنی"، "مسالمت آمیز" را تبلیغ میکنند و در کنار جمهوری اسلامی جامعه را از سوریه ای شدن میترسانند.

اگر کسی شانسی برای مهر زدن به جامعه دارد، ما کمونیست ها هستیم. بقیه نیروهای سیاسی با بحران هویتی، سردرگمی سیاسی روبرواند و نباید سردرگمی این جریانات به بیراهه بردن جامعه تبدیل شود. این یکی از مهمترین وظایفی است که امروز بر عهده ما حکمتیست ها است و در این راه بیشترین تلاش رامیکنیم تا جامعه را حول افق یک دنیای بهتر، حول افق یک انقلاب کارگری و یک زندگی سعادتمند متحد کنیم.

اگر شانسی هست که سرنگونی جمهوری اسلامی به سوریه ای شدن ایران منجر نشود وجود طبقه کارگر و کمونیسمی است که متحد و قدرتمند در راس این مبارزه و انقلاب قرار میگیرد.

 

 ۳ اوت ۲۰۱۶

منتشر شده در نشریه کمونیست ماهانه، دور دوم، شماره ۲۰۹

 

به اشتراک گذاری این مطلب

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to Twitter