گفتگوی رادیو نینا با آذر مدرسی

 هیمن خاکی: در هفته گذشته ما شاهد اوج جدال و کشمکش بین ایران و امریکا بودیم. نیروهای سپاه پاسداران یک پهباد امریکایی را سرنگون کردند. دو طرف یعنی ایران و امریکا از سرنگونی و موقعیت این پهباد روایات متفاوتی دادند. ایران ادعا کرد که پهباد وارد حریم هوایی ایران شده است و روایت امریکا این بود که پهباد بر فراز آبهای بین المللی در پرواز بوده. بعد از این ماجرا اخباری منتشر شد مبنی بر فرمان حمله امریکا به چند پایگاه نظامی ایران و گفته میشد که ترامپ در آخرین دقایق فرمان حمله را لغو کرده است. این خبر با اظهار نظرهای ترامپ در توییتر تائید شد. به دنبال این کشمکش، دولت امریکا تحریمهای جدیدی را علیه ایران اعمال کرد. البته اینبار سراغ خامنه ای و نزدیکان او و دارایی آنها رفت. همین مسئله در هیئت حاکمه ایران بحثهایی را بوجود آورد. تب کشمکش ایران و امریکا بلا گرفته و بعضی از احتمال جنگ حرف میزنند. ترامپ امروز اعلام کرد که اگر جنگی اتفاق بیفتد این جنگ محدود خواهد بود.

 این تصویری است که حداقل در هفته گذشته در رسانه های بستر اصلی  در رابطه با کشمکش ایران و امریکا شاهد هستیم.

 اجازه بدهید کمی از این تصویر فاصله بگیریم و سراغ اولین سوال برویم. ما تا امروز در رابطه با کشمکشهای ایران و امریکا، چه در رادیو و چه در نشریات، بحثهایی را مطرح کرده ایم. در رابطه با خطر احتمال جنگ میان ایران و امریکا صحبت کرده ایم. تبیین ما این بود که احتمال جنگ میان ایران و امریکا کم است، اما تاکید کرده ایم که در نزدیکی بشکه باروت هر جرقه ای میتواند باعث انفجار شود. بطور مشخص از این حرف زده ایم که امروز چشم انداز بروز جنگ باز شده است.

 فکر میکنم خوب است در مورد اینکه چرا ایران و امریکا خواهان جنگ نیستند صحبت کنیم. چرا که در هیئت حاکمه ایران و امریکا جناح هایی وجود دارند که طرفدار و یا خواهان جنگ اند. علیرغم اینکه بستر اصلی حاکمیت در هر دو کشور خواهان جنگ نیستند. سوال این است که چرا؟ چه دلایل و یا فاکتورهایی مانع ورود دو طرف به جنگ است. از طرف دیگر حزب از باز شدن چشم انداز بروز جنگ حرف زده است. این یعنی احتمال بروز جنگ در آینده وجود دارد؟ 

 آذر مدرسی: قبل از هر چیز نکته ای را باید مد نظر داشت. در کشمکش نظامی میان امریکا و ایران جنگی به شکل کلاسیک آن در کار نخواهد بود. جنگ کلاسیکی که گویا امریکا نیروهای زمینی خود را وارد ایران میکند و یا ارتش امریکا با ارتش و سپاه پاسداران ایران وارد جنگی رودررو میشوند و احتمالا امریکا از این طریق ایران را اشغال میکند. سناریویی مانند عراق یا جنگی کلاسیک به این شکل در کار نیست.

 درگیری نظامی میان نیروهای نظامی دو طرف  به شکل بمباران شهرها و مناطق مختلف ایران توسط بمب افکنهای امریکایی و متقابلا ضربه زدن و موشک پراکنی به پایگاههای نظامی امریکا در منطقه توسط جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی با سرنگون کردن پهباد امریکا نشان داد قدرت و توانایی چنین ضربه زدنی را دارد. این شاید تمام خاصیت این عملیات توسط جمهوری اسلامی بود. درگیری نظامی میان امریکا و ایران چنین درگیری خواهد بود نه جنگ زمینی، ردودررو و به این معنی جنگ کلاسیک میان دو ارتش! چنین جنگی مدتها است از دستور امریکا خارج شده است. امیدی که بخشی از اپوزیسیون ارتجاعی و پرو امریکایی دارند که ارتش امریکا وارد ایران میشود و مملکت را تحویل آنها میدهد، پوچ است. ویرانی جامعه ایران توسط بمب افکن های امریکایی، قربانی کردن هزاران هزار نفر مردم بیگناه در ایران و متقابلا موشک پراکنی جمهوری اسلامی علیه پایگاهها یا مناطق تحت نفوذ امریکا و یا دامن زدن به جنگهای نیابتی بیشتر در عراق، یمن، سوریه ، فلسطین و هر جایی که جمهوری اسلامی باندهای مسلح شیعه را تشکیل داده، اشکال درگیری نظامی امریکا و ایران خواهند بود.

 به همین دلیل دامنه این جنگ محدود به ایران و جنگ رودرروی دو ارتش محدود به یک کشور (ایران) نیست، دامنه جنگ، قربانیان آن، ویرانی و تخریب آن به ایران محدود نخواهد شد و کل خاورمیانه را فراخواهد گرفت. علاوه بر آن در این درگیری فقط ایران و امریکا و حتی کشورهای خاورمیانه و منطقه درگیر نخواهند شد. پای قدرتهای جهانی و رقبای امریکا به این درگیری نظامی و کشمکش باز خواهد شد. فاجعه ای که در صورت بروز ابعادی بسیار گسترده تری از عراق و سوریه و لیبی و ... خواهد داشت. فاجعه ای که کشتار و ویرانی و جنایت در افغانستان، عراق و سوریه در مقابل آن فقط بسیار کوچک خواهند بود.

 در نتیجه ابعاد منطقه ای و بین المللی این کشمکش، هر دو طرف را محتاط کرده است. همان زمانیکه امریکا ناوگان خود را به خلیج برد و تهدید به حمله نظامی کرد ما گفتیم صورت مسئله جنگ با ایران نیست و طرف مقابله امریکا هم صرفا ایران نیست. کشمکش اصلی میان امریکا و رقبای جهانی اش، اساسا چین، است. گفتیم نا امن کردن خاورمیانه برای چین، که نفوذ خود را در آن گسترش داده، هدف ترامپ است و هر درگیری نظامی مستقیما پای این رقبا را به آن باز میکند و همین ابعاد ترسناکی برای خود امریکا دارد. علاوه بر این باید در نظر داشت که امریکا امروز برخلاف حمله به افغانستان  و دوره جنگ خلیج و حمله به عراق و حتی سوریه بسیار تنهاتر و منزوی تر شده است.

 از این زوایه روشن بود از ابتدا هدف امریکا از میلیتاریسم و تهدیدات، حمله به ایران و درگیری نظامی نیست. همانطور که گفتم هدف اصلی نا امن کردن منطقه برای چین و فشار به این کشور است. گوشمالی جمهوری اسلامی و محدود کردن آن در مقابل متحدین طبیعی امریکا در منطقه هدف ثانوی و جانبی این میلیتاریسم و لشکر کشی به منطقه است.

 تا جائیکه به جمهوری اسلامی برمیگردد، مستقل از توان ایران در ضربه زدن به نیروهای امریکا در منطقه، ویرانی آن جامعه، نابسامانی بیشتر وضعیت اقتصادی و اجتماعی و مخاطرات آن برای جمهوری اسلامی، مولفه هایی است که باعث میشود جمهوری اسلامی هم خواهان ورود به جنگ یا رودررویی نظامی با امریکا نشود. جمهوری اسلامی از نظر اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تا خرخره در گل گیر کرده و با بن بستی کامل در همه عرصه ها روبرو است. در نتیجه هر دو طرف علیرغم اینکه مرتب بر طبل جنگ و تهدیدات جنگی میکوبند اما همزمان مرتب و دائما تاکید میکنند که خواهان جنگ نیستند. امریکا از ۱۲ پیش شرط تعیین شده برای مذاکره به مذاکره بی قید و شرط عقب نشسته و مدام مشغول عقب نشینی است. دلیل اصلی آن هراس از ابعاد منطقه ای و خارج از کنترل درگیری نظامی و نیروها و دولتهای درگیر در آن و شکست سیاستهای ترامپ و انزوای امریکا در منطقه است. این تهدیدات و ... اساسا برای رفتن پای میز مذاکره و تعیین موقعیت طرفین در مذاکره و امتیازاتی است که میدهند یا میگیرند. سیاست "فشار حداکثری" امریکا سیاست کشیدن جمهوری اسلامی پای میز مذاکره و دادن حداقل امتیازات است.

 بطور واقعی هر دو طرف در بن بستی جدی قرار گرفته اند. بویژه امریکا که به نظر میرسد تمام محاسباتش اشتباه از آب در آمده است. محاسبه اینکه با کشیدن ناوگان به خلیج فارس میتواند اروپا را وادار به حمایت و دخالت به نفع خود کند، محاسبه اینکه با تهدیدات نظامی میتواند چین را از نظر اقتصادی وادار به عقب نشینی کند و امتیازاتی از آن بگیرد، محاسبه اینکه میتواند با تشدید فضای نظامی متحدین خود در میان کشورهای عربی و حتی اسرائیل را تماما پشت فضای جنگی و تهدیدات نظامی خود و حتی درگیری های موضعی با ایران ببرد، محاسبه اینکه جمهوری اسلامی بدلیل معضلات سیاسی و اقتصادی تحت فشار تحریمها عقب نشینی خواهد کرد، همه و همه اشتباه از آب در آمد. کشورهای اروپایی به جای حمایت از امریکا مداوما هر دو طرف را مخاطب قرار میدهند و رسما اعلام کرده اند که امریکا باید آرامش خود را حفظ کند، چین حاضر به امتیاز دادن و دست کشیدن از خاورمیانه نیست، کشورهای عربی و حتی اسرائیل به طور جدی از درگیری نظامی و جنگی دیگر در خاورمیانه، که موجودیت همه شان را به خطر می اندازد، هراس دارند و از آن پرهیز میکنند. سیاست ترامپ امروز در بن بست کاملی است.

 از طرف دیگر عقب نشینی برای جمهوری اسلامی هم راحت نیست. رفتن پای مذاکره در این شرایط برای جمهوری اسلامی مرگ است، امتیاز گرفتن و حتی امتیاز دادن برایش راحت نیست. این بن بست است که موقعیت را به شدت حساس و خطرناک میکند، نه تصمیم آگاهانه طرفین به جنگ. بن بستی که امریکا و جمهوری اسلامی و حتی اروپا تا بحال از حل آن عاجز بودند. این بن بست میتواند هر یک از طرفین را به آتش زدن بر این بشکه باروت بکشد.

 هیمن خاکی: شما در صحبتهایتان از به بن بست رسیدن سیاستها و اقدامات امریکا حرف زدید. آیا این به معنی دست بالا پیدا کردن جمهوری اسلامی در این کشمکش نیست؟ یا این در مورد جمهوری اسلامی هم صادق است و ایران هم متقابلا به بن بست رسیده است. اگر موقعیت جمهوری اسلامی را در خاورمیانه نگاه کنیم، از یمن تا عراق و سوریه متوجه اعمال نفوذ جمهوری اسلامی در خاورمیانه میشویم. این وضعیت چه تاثیری بر موقعیت جمهوری اسلامی گذاشته است؟

 آذر مدرسی: به نظرم بن بست امریکا به معنای دست بالا پیدا کردن جمهوری اسلامی نیست. چون جمهوری اسلامی تحت فشار اقتصادی و سیاسی جدی است. مستقل از اینکه میدانند امریکا قصد حمله ندارد، اما وجود ناوگانهای امریکا در منطقه، تحریمهای اقتصادی، فشار سیاسی که اروپا به ایران می آورد همگی موقعیت نا مناسب ایران را نشان میدهد. حتما جمهوری اسلامی در تبلیغاتش بن بست امریکا را حمل بر پیروزی خود قلمداد میکند، اما در دنیای واقعی وضعیت به شدت ناباسامانی دارد. با تحریمها جمهوری اسلامی علاوه بر معضلات بنیادی اقتصادی که دارد در ورشکستگی کاملی قرار گرفته است. بر اثر تحریمها و فضای نا امنی که در خاورمیانه بوجود آمده، تمام راههای بیرون رفتن از بن بست اقتصادی و حل این معضلات پایه ای تر برای جمهوری اسلامی عملا بسته شده است. به این وضعیت فشار سیاسی از پائین در جامعه، حضور جنبشی که برای به زیر کشیدن حاکمیت عرض اندام کرده را اضافه کنید تا متوجه وضعیت نابسامان جمهوری اسلامی شوید.

 جمهوری اسلامی سیاست تعرض را، در هر شکل آن از تبلیغات جنگی تا سرنگون کردن پهباد و نشان دادن توانایی نظامی خود، بعنوان بهترین دفاع انتخاب کرده است.

بن بست امریکا الزاما به معنی پیروزی یا دست بالا پیدا کردن جمهوری اسلامی است. هر دو در موقعیت به شدت سخت و پیچیده ای قرار دارند.

هیمن خاکی: شما از این حرف زدید که بن بست امریکا به معنی دست بالا پیدا کردن جمهوری اسلامی نیست. به این نکته اشاره کردید که جمهوری اسلامی تحت فشار است. مشخصا بعد از دیماه و هفت تپه و فولاد ما شاهد این هستیم که مسئله سرنگونی جمهوری اسلامی به بستر اصلی جامعه تبدیل شده است. اعتراض و جدال علیه جمهوری اسلامی امروز مهمترین مسئله در جامعه است و ما هر روزه شاهد آن هستیم. این وضعیت میتواند رنگ خود را به جامعه بزند. ما شاهدیم که بخشی از اپوزیسیون به بهانه جنگ و خطر سوریه ای یا عراقیزه شدن ایران، بیانیه های متعدد و رنکارنگی منتشر میکنند. اخیرا بیانیه ای منتشر شده که مسئله سرنگونی جمهوری اسلامی را به کناره گیری خامنه ای از قدرت محدود کرده است. شاهدیم که بخشی از چپ بعنوان مبارزه با امپریالیسم عملا از جمهوری اسلامی دفاع میکند. حتی جالب است که بعد از سرنگونی پهباد امریکا توسط سپاه پاسداران، بخشی از این چپ بوجود آمد.

مستقیما برویم سراغ این مسئله که بالاگرفتن این کشمکش میان امریکا و ایران چه تاثیری بر فضای سیاسی جامعه و این مبارزه علیه جمهوری اسلامی میگذارد؟ به نظر شما آیا این کشمکش از یکسو جمهوری اسلامی را در موقعیت بهتری علیه اعتراضاتی که در جامعه علیه او وجود دارد، قرار نمیدهد؟ آیا فکر نمیکنید این کشمکش بستری را برای جمهوری اسلامی ایجاد کند که در مقابله با این اعتراضات موقعیت بهتری را بدست بیاورد؟ علاوه بر این فکر میکنید این کشمکش چه تاثیری بر جنبشهای اعتراضی در ایران میگذارد. تاثیرات منفی آن چیست؟

آذر مدرسی: طبیعتا تاثیر این اوضاع بر جامعه یکدست نیست. تاثیر این وضعیت بر جنبش اعتراضی و مردمی که از دیماه آمادگی خود را برای سرنگونی جمهوری اسلامی با اتکا به جنبش مستقل، رادیکال و طبقاتی و سازمان یافته خود نشان دادند، با تاثیر آن بر لایه های مختلف بورژوازی چه در حاکمیت و چه در اپوزیسیون متفاوت است.

 این میلیتاریسم و تبلیغات جنگی، تشدید دائمی جنگ تبلیغاتی و تهدیدها و ... بر جنبش اعتراضی طبقه کارگر و مردم محروم تاثیرات منفی داشته و دارد. فکر میکنم هر انسانی که سرسوزنی شعور و شناخت اجتماعی از اعتراض اجتماعی در هرجامعه ای، نه فقط ایران، داشته باشد، متوجه میشود که فضای جنگی، هراس و ترس از جنگ، شرایطی نیست که مردم در آن احساس قدرت کنند و انقلابی رادیکال شکل بگیرد. برعکس این شرایطی است که در آن مردم احساس ناتوانی، بی افقی، استیصال میکنند و بر جمهوری اسلامی از این بی افقی، هراس، ناتوانی و استیصال به اضافه فضای جنگی، بیشترین استفاده را میکند. بر متن این اوضاع هر تلاشی برای یک انقلاب رادیکال در جامعه صد برابر سخت تر خواهد شد. انتظار نداشته باشید در منجلاب جنگ و نابودی گلهای رز شکوفا شوند. انتظار نداشته باشید بر منجلاب جنگ انقلابی رادیکال متحقق شود. برعکس این فضا به درجه زیادی این جنبش اعتراضی را به عقب میراند و در بهترین حالت در موقعیت فعلی اش متوقف میکند. عدم اطمینان از آینده جامعه، از ماندن یا نماندن آن، هراس از نابودی جامعه زیر بمبارانهای هوایی یا جنگهای نیابتی باندهای شیعه، سنی، کرد، ترک و فارس و .... این جنبش اعتراضی را در بهترین حالت متوقف میکند. امروز جمهوری اسلامی بیشترین استفاده را از این فضا علیه اعتراض طبقه کارگر و بخشهای دیگر جامعه میکند و مدتها است هر اعتراضی به فقر، به استبداد و خفقان و .... را امنیتی کرده است.

 شما لازم نیست کمونیست و چپ باشید تا متوجه تاثیرات مخرب و منفی این اوضاع بر جنبشهای اعتراضی شوید. حتی یک جریان راست اجتماعی هم عواقب مخرب این فضا را تشخیص میدهد.

اما در مورد نیروهایی که بر متن این فضای متشنج و میلیتاریزم امریکا و هراس از جنگ شکوفا شده اند. این نیروها با شکوفایی و شعف و استقبال از تبلیغات جنگی هر یک از طرفین، خصلت ضداجتماعی و ارتجاعی خود را نشان میدهند. این اوضاع ظاهرا برای این نیروها فرصتی را باز کرده که در قدرت سهیم شوند. همانطور که در عراق، حمله امریکا به عراق و ویرانی و نابودی آن کشور برای نیروهایی نعمتی شد تا به قدرت برسند. این اوضاع شرایطی را برای این نیروها فراهم کرده که سناریوی دست بدست شدن قدرت از بالا و بدون دخالت مردم را در دستور بگذارند. مهم نیست ترکیب کسانیکه این بیانیه را امضا کرده اند و یا هدف تک تک شان چیست اما زمانیکه این بیانیه و این تلاش را در متن اوضاع فعلی قرار بدهید میبینید که استفاده از فضای جنگی، از وضعیت نابسامان جمهوری اسلامی برای دست بدست کردن قدرت از بالا است. ظاهرا این اوضاع، که بخشی از آن فضای جنگی و فشار سیاسی اقتصادی اما اساسا فشار طبقه کارگر و مردم محروم از پائین و برای سرنگونی جمهوری اسلامی است، شرایطی را فراهم کرده که حرف زدن از رفتن ولی فقیه، تغییر قانون اساسی و ... را برای بخشی از این نیروها ممکن و اسان کرده است. به همین دلیل خواهرزاده و برادرزاده هایشان، از جمهوریخواه و سکولار- دمکراتها  تا سلطنت طلبان، در خارج کشور شروع به حمایت از بیانیه ۱۴ نفر کرده اند.  اینها از جنبش دیماه، از اعتراض کارگر هفت تپه و فولاد، از عروج مجدد این جنبش که بساط کل بورژوازی را بهم خواهد زد بیشتر هراس دارند تا جمهوری اسلامی و امریکا! اینها میدانند این جنبشی فقط علیه جمهوری اسلامی نیست، جنبشی است علیه کلیت سیستم و نظام سیاسی-اقتصادی حاکم!

در مورد چپ که اشاره کردید اجازه بدهید نکته ای را توضیح بدهم. نیروهایی هستند که یا خود را چپ قلمداد میکنند با جامعه به آنها میگوید چپ. این شامل جناح چپ جنبش ملی و ناسیونالیسم ایرانی تا نیروهایی مانند توده و اکثریت که در قطبندی های جهانی کماکان در قطب طرفداران روسیه قرار دارند و ضدیتشان با امپریالیسم یه ضدیت با امریکا محدود میشود و اساسا ضد امریکایی و پر روسیه و طرفدار جمهوری اسلامی اند، هم میشود. همه این نیروها ظاهرا چپ اند. این نیروها از سر ضد امریکایی گری یا ناسیونالیسم شان از "قدرتنمایی" جمهوری اسلامی و سرخم نکردن در مقابل امریکا شعف زده میشوند. اینها جریانات حاشیه ای هستند که امروز در فضای سیاسی نقش جدی ندارند.

جریانات و نیروهای اصلی جنبش اعتراضی طبقه کارگر و مردم محروم و نیروهای بورژوایی که ظاهرا فرصت را برای فشار به جمهوری اسلامی و سهیم شدن در قدرت مناسب شمرده، هستند.

هیمن خاکی: تا کنون در مورد موقعیت امریکا و به بن بست رسیدن سیاستهایش صحب کردیم و شما اشاره کردید که این به معنی دست بالا گرفتن جمهوری اسلامی نیست. از دلایل اینکه چرا طرفین خواهان جنگ نیستند و علیرغم آن خطر درگیری نطامی حرف زدیم. هیمنطور اشاره کردیم که این کشمکش چه تاثیراتی بر لایه های مختلف جامعه و جنبش اعتراضی مردم گذاشته یا میگذارد.

شاید یکی از سوالاتی که برای هر کمونیستی یا هر کسی که مخالف جمهوری اسلامی است و خواهان یک آینده بهتر که بتواند در آن زندگی بهتری، به همین بیان ساده، را داشته باشد، مطرح میشود این است که در این کشمکش کجا باید ایستاد؟ سیاست مستقلی که نه شما را پشت سر جمهوری اسلامی و نه پشت سر میلیتاریزم امریکا نبرد؟ این سیاست مستقل که بتوان جنبش برای سرنگونی جمهوری اسلامی را پیش برد و هم علیه دست بدست شدن قدرت از بالا ایستاد، چیست؟

آذر مدرسی: حزب ما تا بحال چه در بیانه های رسمی و اظهارنظرهای مختلف این سیاست مستقل را اعلام کرده است.

ابتدا و قبل از هرچیز باید میلیتاریسم امریکا، بدون کمترین تبصره ای و کمترین نگرانی از اینکه گویا "این محکوم کردن برابر با دفاع از جمهوری اسلامی است"، محکوم شود. مسبب وضعیت فعلی امریکا است. این دولت امریکا است که با میلیتاریزه کردن خاورمیانه، با کشیدن ناوگان و بمب افکن به منطقه این وضعیت را بوجود آورده است. در نتیجه باید بدون کوچکترین تردیدی این میلیتاریسم را محکوم کرد. مسبب وضعیت فعلی، یعنی این دوماه، که دنیا از متشنج شدن اوضاع خاورمیانه حرف میزند و هشدار میدهد، دولت امریکا است. این میلیتاریسم سرسوزنی به ناامنی خاورمیانه و تلاش برای حفظ امنیت در خاورمیانه ربطی ندارد. این سیاستی است که حزب ما داشته است.

تاجائیکه به جمهوری اسلامی برمیگردد، تردیدی در این نیست که این رژیم یکی از عوامل گسترش ناامنی، جنگ و تروریسم در منطقه است. اما نیرویی که میتواند به این جنگ، ترور و نا امنی چه در ایران و چه در خاورمیانه خاتمه دهد نه دولت امریکا، که خودش یکی دیگر از عوامل وضعیت امروز منطقه است، نه دولتهای اروپا، که باز خودشان از عاملین جنگ و نا امنی در منطقه اند، نه دولت چین یا روسیه هستند. اینها همگی عاملین و مسببین فاجعه، جنگ و تباهی، قتل عام و کشتار در منطقه اند و کوتاه کردن دست شان از زندگی مردم صورت مسئله ما است.  

پایان دادن به تروریسم جمهوری اسلامی، کوتاه کردن دست جمهوری اسلامی از یمن، عراق، سوریه، لبنان و فلسطین و ....سرنگونی این رژیم تنها و تنها توسط یک انقلاب کارگری ممکن است. این سیاست مستقلی است که حزب ما در پیش گرفته است. امروز تمام توهمات به اینکه امریکا یا هر دولت دیگری میتواند به خلاصی از این جهنم کمک کند، و به قول شما "به همین سادگی" یک زندگی بهتر را به ارمغان بیاورد، ریخته است.  ما مجبور نیستیم بین امریکا و جمهوری اسلامی انتخاب کنیم. این چپ های حاشیه ای اند که فوری خود را موطف به انتخاب بین یکی از این دو ارتجاع میکنند.

بخشی از موجودیت سیاه جمهوری اسلامی و جنایات آن اوضاعی است که در خاورمیانه مشاهده میشود. بخشی اصلی آن سیاهی و تباهی است که اینها بر طبقه کارگر و میلیونها نفر در آن جامعه تحمیل کرده اند. فقر، فلاکت، بیکاری، استبداد، سرکوب، کشتار، اعدام و... جهنمی است که چهل سال جمهوری اسلامی در ایران حاکم کرده است. سیاست مستقل کارگری و کمونیستی علاوه بر محکوم کردن میلیتاریسم امریکا این است که دست این قدرتها باید از زندگی و سرنوشت جامعه کوتاه شود. اگر سایه سیاه فضای جنگی و تحریمهای اقتصادی از زندگی مردم برداشته شود، امکان فعالیت برای کمونیستهایی مانند ما، امکان متشکل شدن طبقه کارگر و تغییر توازن قوا به نفع طبقه کارگر باز و بازتر میشود و جدال طبقاتی در جامعه روند طبیعی خود را طی خواهد کرد. امروز سایه شوم جنگ در جامعه همه چیز را مسکوت گذاشته است.

مبارزه ما کمونیستها، حزب ما و طبقه کارگر علیه جمهوری اسلامی امروز و زیر سایه میلیتاریسم امریکا شروع نشده است. چهل سال است که این مبارزه در جریان است. طبقه کارگر باید با جمهوری اسلامی تعیین تکلیف کند. میلیتاریسم و فضای جنگی این دو ماه اخیر فشاری جدی بر طبقه ما و جنبش ما و جریان ما بوده و لطمات جدی به پیشبرد این مبارزه علیه جمهوری اسلامی زده است.

سیاست مستقل کارگری تقابل با میلیتاریسم امریکا و فضای جنگی و همزمان مقابله با جمهوری اسلامی برای یک زندگی بهتر است. تعیین تکلیف با جمهوری اسلامی و شکل دادن به آینده بهتر کار حزب ما، کار طبقه کارگر، مردم محروم و ما کمونیستها است.

 

۲۶ ژوئن ۲۰۱۹

 

منتشر شده در نشریه کمونیست ماهانه ، دور دوم، شماره ۲۴۰

 

به اشتراک گذاری این مطلب

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to Twitter