مصاحبه با رادیو نینا

هیمن خاکی: در سال گذشته ایران به واسطه اعتراضات تحت فشارترین لایه های جامعه به لرزه درآمد، این زلزله نه فقط کرمانشاه زلزله زده را بلکه 80 شهر ایران را به لرزه درآورد. درجه ریشتر این زلزله چنان بالا بود که به یکباره تمامی آنچه را که حاکمان در چند دهه گذشته بر سر این حاکمان آورده بودند را تکان داد. زلزله روی عمیق ترین گسل اجتماعی اتفاق افتاد طول این گسل به وسعت جامعه ایران بود و این زلزله در هر موقعیت جغرافیایی به میزان توانش لایه های متفاوت اجتماعی را تکان داد و تاثیر متفاوتی از خود  برجای گذاشت. برای مثال فوقانی ترین لایه ها را به فکر انداخت که راه مقابله ای بیابند و میانی ترین لایه ها را ابتدا به سکون و سپس با جهشی بیشتر به حرکت درآورد و سرانجام تحتانی ترین لایه ها فشرده و فشرده تر شدند.

ما شاهد بودیم وقتی اعتراضات در دی ماه سال 1396 یعنی دو ماه قبل در جریان بود و در حین وقوع اعتراضات بحث در مورد اینکه این اعتراضات رهبری ندارد و یکی از مهم ترین مباحث بود، همه حول این پدیده که مهر خود را به این اعتراضات بزنند به تکاپو افتادند. در دو هفته گذشته شما به عنوان دبیر کمیته مرکزی حزب حکمتیست خط رسمی، فراخوانی به مردم دادید که"حول منشور سرنگونی، اتحاد و سازماندهی" شکل بگیرد. اول می خواهم کمی در مورد خود منشور سرنگونی حرف بزنیم و بعد می خواهم در مورد اینکه چرا شما فراخوان حول منشور سرنگونی را دادید و چه ضرورت عینی برای این فراخوان وجود دارد؟

آذر مدرسی: همانطور که خودتان گفتید زلزله دی ماه همه لایه ها، اقشار و بخشهای آن جامعه را به چنان تکانی وا داشت که هیچ کس نتوانست چنین زلزله بزرگی را نادیده بگیرد. زمانیکه اقشار پایینی جامعه به خیابانها آمدند و اعتراض خود را به شکافهای طبقاتی، به فقر و فلاکت و خفقانی که در آن جامعه است اعلام کردند و به جنگ کلیت سیستم موجود از نظام سیاسی و اقتصادی تا سیستم حاکمیت آن رفتند، این سوال دوباره در مقابل همه قرار گرفت که آینده جامعه و آینده جمهوری اسلامی  چه میشود.

از این مقطع بار دیگر سرنگونی جمهوری اسلامی در دستور همه قرارگرفت، از پایینی که آمده بود که پیام خود را به حاکمیت بدهد تا بالایی (حاکمیت) که پیام "پائین دیگر حاکمیت بالا را قبول  ندارد و میخواهد آن را به زیر بکشد" را گرفته بود. ما در برنامه های قبلی هم صحبت کردیم که این جنبش برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی این بار شاید بیشتر از همیشه بی رهبر و بی سازمان است، اما از نظر پتانسیل، ظرفیت و خصلت کاملا طبقاتی و متعلق به اقشار محروم و محرومترین آن جامعه است. هر جریان و نیروی سیاسی تلاش کرد در مقابل این جنبش رادیکال برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی و درجواب به این مسئله که "ادامه حیات جمهوری اسلامی دیگرممکن نیست"، بگوید رفتن جمهوری اسلامی یعنی چی؟! سرنگونی جمهوری اسلامی یعنی چی؟! در خود حاکمیت تحرکاتی شروع شد و شکافها عمیقتر شد. اینکه کم شدن قدرت اصولگرایان یعنی رفتن بخش به اصطلاح مضر و مخرب جمهوری اسلامی و جناح "خوش خیم" آن میتواند جامعه را به درجه ای از آزادی و رفاه و بهبود برساند، در خود حاکمیت شروع شد.  شخصیتهای جریان اصلاح طلب تلاش میکنند تصویر جمهوری اسلامی خوش خیم و سازگار با زندگی و رفاه مردم بدون اصواگرایان ممکن است را نشان بدهند و اصولگرایان تلاش میکنند نشان دهند که بدون آنها حاکمیتی موجود نخواهد بود که اصلاح طلبان بتوانند در آن ادامه حیات بدهند. نیروهای دیگر، نیروهای سیاسی در اپوزیسیون هم تصویر خود از رفتن جمهوری اسلامی و پیروزی را در مقابل مردم قرار میدهند. آلترناتیو های جریانات راست مانند "انتخابات آزاد" و "رفراندم"، رفراندم با وجود جمهوی اسلامی و رفرندام بدون جمهوری اسلامی، و سایر آلترناتیوهای شان در یک نقطه یعنی دست بدست شدن قدرت بدون دخالت مردم، مشترک اند. اینها سعی میکنند دست به دست کردن قدرت در بالا را به عنوان پیروزی مردم جا بزنند و تصویری از  پیروزی میدهند که مردم در آن پیروزی کمترین دخالت و کمترین نقش را دارند. سعی میکنند دست نخوردن سیستم اقتصادی، نگه داشتن دستگاه سرکوب و پایه های حاکمیت را به عنوان پیروزی مردم بقبولانند، رفراندم و انتخابات آزاد به طور واقعی پرچم این سیاست است. همانطور که در دوره انقلاب ۵۷ ارتجاع و ضد انقلاب آندوره، با در نطفه خفه کردن قیام 57، و با دست به دست کردن قدرت اعلام کرد که جامعه پیروز شده است. امروز جریان راست همان سناریو را دوباره در مقابل جامعه قرار میدهد.

منشور سرنگونی همانطور که در خود سند گفته ایم پرچم پیروزی است که  ما در دست داریم. پرچم پیروزی مردمی است که جمهوری اسلامی را با قدرت خود از پایین، از طریق یک قیام انقلابی به زیر کشیده اند و نه فقط ولایت فقیه واصولگرایان، نه فقط اصلاح طلب و روحانی بلکه کل سیستم و کل دستگاه حاکمیت را از سپاه پاسداران تا ارتش، از مجلس تا بیت امام، از قوه قضاییه تا مجریه و همه و همه را به عنوان یک موجودیت کامل به زیر میکشد و حاکمیت خود را اعلام میکنند. منشور سرنگونی پرچم جنبش پیروزی ما در مقابل جریانات راستی است که تلاش میکنند این جنبش را عقیم کنند و آنرا دستمایه سهیم شدن خود در قدرت و یا حفظ پایه های نظام حاکم در ایران تبدیل کنند.  تلاش ما  این است که  اولامردم را نسبت به سیاستهای که جریانات راست و ارتجاعی در مقابلشان قرار میدهند، آگاه کنیم و ثانیا منشور را به مبنای متحد شدن امروز و مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی تبدیل کنیم. منشور سرنگونی پرچم پیروزی ما و پرچم پیروزی طبقه کارگر و پرچم پیروزی مردمی است که دی ماه به خیابان آمدند و اعلام کردند که دیگر تحمل نمیکنند. منشور سرنگونی بطور روشن میگوید ما این پیروزی را چگونه ممکن و متحقق میکنیم. اینکه اعلام سرنگونی جمهوری اسلامی و انحلال کامل آن، اینکه تمام نیروهای مسلح رسمی و غیر رسمی، نیروهای رسمی مثل سپاه و ارتش و نیروی انتظامی، غیر رسمی مثل باندهای حزب الله و بسیج  لباس شخصی ها، را باید خلع سلاح کرد، اینکه وزارت اطلاعات را باید منحل کرد و در مقابل آن تسلیح عمومی و قدرت دفاع از خود مردم در مقابله با نیروهای بازمانده از جمهوری اسلامی، و یا هر نیروی دیگری که بخواهد به مردم تعرض کند، را طرح کرده ایم. به روشنی گفته ایم که تمام سران جمهوری اسلامی باید به جرم جنایت علیه بشریت دستگیر و محاکمه شوند. اعلام کردیم که کل حوزه های علمیه باید منحل شوند. آزادی بی قید و شرط بیان، لغو قوانین ارتجاعی مذهبی، برابری زن و مرد، آزادیهای سیاسی و آزادی تجمع و تحزب، بیمه بیکاری و تامین یک زندگی شایسته انسانی برای جامعه و .... مفادی است که در منشور آمده و به حق پرچم پیروزی مردمی است که در دی ماه بیرون آمدند و اعلام کردند که دیگر این وضعیت را قبول و تحمل نمیکنند. نخواستن جمهوری اسلامی به قدمت عمر خود جمهوری اسلامی است، بحث بر سر این است که چگونه میتوان آن را پایین کشید و چگونه میتوان پیروزی طبقه کارگر و مردم آزادیخواه را در این جدال تامین کرد. منشور سرنگونی پرچم این پیروزی است.

هیمن خاکی: شما در صحبت هایتان و مشخصا در خود منشور سرنگونی هم گفته شده کم هزینه ترین و بهترین راه برای عبور از جمهوری اسلامی در واقع قیام از پایین و یا انقلاب است. نقطه نظر مقابل همین پدیده را ما امروز شاهد هستیم که راست جامعه می گوید. اینکه "اگر جامعه دست به قدرت ببرد و یا قیام بکند شیرازه جامعه از هم می پاشد و اصطلاحا می گویند جامعه ایران سوریه ای می شود". کسی که این منشور را می خواند در جامعه بحث های راست جامعه و بحث های ما را هم می شنود شاید این سوال پیش بیاید که چگونه است که راست جامعه دست بردن به قدرت توسط پائین را به عنوان نقطه ضعف می بیند؟ دوست دارم این بحث را کمی باز کنید که چگونه منشور سرنگونی کم دردسرترین و بهترین راه است؟

آذر مدرسی: ببینید دلیلی دارد که به نیروهای سیاسی راست و چپ گفته میشود و طبیعی است که آلترناتیوهای راست و چپ، شاید درست تر باشد که بگویم آلترناتیوهای نیروهای بورژوایی راست و نیروهای چپ و طبقه کارگر، در تقابل با هم باشد. تمام جدال و تمام جنگی که در آن جامعه هست و تمام جنگی که بین بورژوازی  و طبقه کارگر یا جنگ بین راست و چپ آن جامعه  در جریان است بر سر نظام و سیستم سیاسی-اقتصادی-اجتماعی و راه حل هایشان برای آینده است. اگر دقت کنید نه فقط بورژوازی شکست خورده در انقلاب 57، بلکه بورژوزای پیروز در انقلاب 57 (جمهوری اسلامی که با به خون کشید انقلاب 57 توانست خود را تثبیت کند)، همگی میگوید انقلاب ۵۷ خونین بود، ضروری نبود و میشد از طرق دیگری و بدون قیام، که همگی آنرا اقدامی خونین و خشونت آمیز میدانند، تغییراتی در ساختار سیاسی بوجود می آمد. از نظر بالا و از نظر بورژوازی نه فقط انقلاب که هر حرکتی از پایین، هر اعتصاب کارگری، هر تعرضی که پایین به بالا بکند، خشونت آمیز، غیر متمدنانه و غیر دمکراتیک است و مهر این عناوین را به آن میزنند. اما اینکه خودشان سرکوب عریان میکنند، قوانین ارتجاعی که حاکم میکنند، اینکه جامعه را زیر خفقان و استبداد خفه میکنند، اینکه کارگر را به فقر مطلق میکشند، با قوانین ارتجاعی خود آپارتاید جنسی را حکمفرما میکنند، اکثریت جامعه را از زندگی سعادتمند محروم میکنند، عین دمکراسی و تمدن است. نتیجتا طبیعی است که راست راه حلهای ارتجاعی خود را به عنوان بهترین راه حلها بسته بندی کند و در بازار عرضه کند. این شغل "شریف" متفکرین و متخصصین و دستگاه عظیم تحیمق توده ای شان است که راه حلهای ارتجاعی را به عنوان بهترین و سیاسی ترین و آرام بخش ترین و به اصطلاح غیر خشونت آمیز ترین راه حل ها در مقابل جامعه قرار دهند.

به رفراندمی را که اینها در مقابل جامعه گذاشته اند، نگاه کنیم. حالت اول "رفراندم با جمهوری اسلامی" که فقط یک مغز با در جه بالایی از اتوپی میتواند تصور کند که جمهوری اسلامی سرکار است و حاضر است یک رفراندم دیگر آری یا نه راه بیاندازد و اگر نتیجه رفراندم نه به جمهوری اسلامی بود، اینها خیلی غیر خشونت آمیز و خیلی مسالمت آمیر عبا و عمامه شان را میزنند زیر بغلشان و میگویند نتیجه رفراندم قبول و ما همه چیز را میگذاریم و میرویم. این یک شیادی تمام عیار است که نیروهای راست به آن میگویند "راه حل مسالمت آمیز، متمدنانه و دمکراتیک و قرن بیست ویکی"، نمونه این راه حلهای "دمکراتیک و متمدنانه" را در اروپای شرقی و در خود عراق و جاهای دیگر دیده ایم. حالت دوم برگزاری رفراندم بدون جمهوری اسلامی معلوم نیست یعنی چی؟! اگر جمهوری اسلامی توسط مردم سرنگون شده رفراندم بر سر چه چیز بگذاریم؟ قاعدتا دولت موقتی میاید و آینده جامعه و قانون اساسی جامعه را مینویسد و آینده جامعه را تعیین میکند. اگر جمهوری اسلامی سرنگون شده رفراندم بر سر چه چیزی؟ اگر جمهوری اسلامی یا درست تر بگوئیم بخشی از حاکمیت از طریق کودتای درونی کنار رفته است پس هنوز مردم با حاکمیت تعیین تکلیف نکرده اند، هنوز جامعه به آزادی و رفاه نرسیده است. در نتیجه هنوز سرنگونی رژیم در دستور کار مردمی است که آزادی، برابری و رفاه میخواهند. رفراندوم بدون جمهوری اسلامی فقط به این معنی است که یک نیرویی مانند امریکا جمهوری اسلامی را تضعیف کرده و حالا بیایم رفراندم کنیم که آیا سلطنت میخواهیم یا جمهوری یا هر چیز دیگری؟! در نتیجه رفراندم بدون جمهوری اسلامی هم یک شیادی مطلق است که باز به عنوان راه حل "مسالمت آمیز"، به عنوان راه حلی که جامعه و بنیادهای جامعه مدنی را دست نخورده نگه میدارد، تحویل مردم داده میشود. در صورتی که در هر دو حالت آن کاملا پوچ است. رفراندم در بهترین حالت یعنی ادامه وضعیت به همین شکل فعلی. رفراندم بیشتر وعده سرخرمن برای ساکت کردن مردم است تا یک آلترناتیو قابل اجرا!

دقت کنید مهره ها و شخصیتهای اصلی و یه اصطلاح منتقد و اصلاح طلب جمهوری اسلامی میگویند اگر جمهوری اسلامی سیر فروچاشی را طی کند، یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق انقلاب مردم و از پایین نباشد و جمهوری اسلامی با تمام دستگاه سرکوبش خلع سلاح نشده باشد، سرانش دستگیر نشده باشند و تمام شبه نظامیشان را خلع سلاح نکرده باشید، مقاومت میکنند و سناریو سیاه را تحمیل خواهند کرد. اتفاقا آنموقع است که به قول آقای مخملباف، او دوباره میشود "محسن چریک" وقاعدتا تاجزاده هم میشود "مصطفی چریک". آنموقع است تک تک اینها به سران باندهای قومی، ملی، مذهبی تبدیل میشوند که جامعه را به خون میکشند. برعکس تصویر "خشونت آمیز و غیرمتمدنانه ای" که راست از سرنگونی جمهوری اسلامی توسط مردم میدهد، به زیر کشیدن جمهوری اسلامی از طریق یک قیام توده ای که در آن تمام دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی خلع سلاح، منحل و تعطیل شده و بخشهای مختلف بورژوازی از اینکه جامعه را به خون بکشد ناتوان شده اند، کم دردترین و کم مشقت ترین راه است. ادامه حیات جمهوری اسلامی ادامه مسالمت آمیز زندگی مردم نیست، پر هزینه ترین دوران را جامعه ایران در طی چند ده سال اخیر داشته، پر هزینه ترین دوران را طبقه  کارگری داشته که سالها است زیر خط فقر زندگی میکند، پر هزینه ترین دوران را جامعه ای داشته که وقتی برای حق نفس کشیدن به خیابان میاید اعدامش میکنند. اتفاقا ادامه حیات جمهوری اسلامی یا دادن امکان به هر کدام از جناحها و باندهای جمهوری اسلامی که برای ادامه حیات خود دست به اسلحه ببرند، سناریو سوریه ای کردن ایران است. تاجزاده ها و مخملبافها دوباره میشوند سران مجاهدین انقلاب اسلامی که سال 58 به کردستان لشکرکشی کرد و در کنار چمرانهای که آن موقع به انقلاب خون پاشیدند. خودشان تهدید میکنند ما دوباره به صحنه میایم و به خون میکشیم. راهی که دست آنها را کوتاه کند نه رفراندم، نه ادامه حیاتشان بلکه قیامی است که کل اینها را از همان ابتدا خلع سلاح و خلع ید مطلق کند و امکان مقاومت و امکان سوریه ای شدن را به آنها ندهد. عامل سوریه ای شدن جامعه ایران نه انقلاب و قیام مردم  بلکه خود جمهوری اسلامی و بخشهای مختلف بورژوازی حاکم در ایران هستند.

هیمن خاکی: در این سوال می خواهم وارد این موضوع شویم، کسی که این منشور را می خواند و فکر می کند که این منشور پرچم و یا آن چهارچوبی است که خواست و مطالبات و افقش را به سرانجام میرساند. از این رو من می خواهم این را بدانم که متحد شدن حول برنامه این منشور در جامعه ایران چه معنایی دارد؟

آذر مدرسی: در آن پیام من گفتم و حزب هم گفته که باید حول "منشور" هم برای سرنگونی جمهوری اسلامی و هم برای مبارزات امروز متحد شد. این یعنی جنبش دفاع از حق زن نباید به هیچ چیز کمتر از برابری کامل و بدون قید و شرط زنان در آن جامعه رضایت دهد. حتی اگرحجاب اجباری را اگر به زور به حاکمیت تحمیل کرده ایم این هنوز قدم اول است، نباید اجازه داد لغو حجاب اجباری را به ماکیسمال آمال جنبش دفاع از حق زن تبدیل کنند. منشور خیلی روشن میگوید آزادی بدون قید و شرط و برابری بدون قید و شرط زن و مرد، لغو تبعیض جنسی در همه شئون زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی. این میتواند به پلاتفرمی در مبارزه امروز زنان برای آزادی و برابری و پرچم جنبش دفاع از حق زن باشد.

 نمونه دیگر بیمه بیکاری برای همه افراد بالای 16 سالی است که جامعه نمیتواند برایشان امکان کار کردن را فراهم کند. تامین بیمه بیکاری امروز میتواند مطالبه همه کسانی باشد که بیکارند و جمهوری اسلامی و بورژوازی در ایران نمیتوانند برایشان کار فراهم کنند و زیر خط فقر زندگی میکنند. یا برابری همه شهروندان مستقل از مذهب و جنسیت و ملیت و نژاد و تابعیتشان میتواند همین امروز پرچم بخش عظیمی ازآن جامعه باشد که به جرم بهایی و مسیحی بودن به جرم سنی بودن مورد تبعیض قرار میگیرند. آزادی همه زندانیان سیاسی میتواند مبارزه و پلاتفرم و پرچم بخش عظیمی از آن جامعه باشد که بستگان و دوستانشان به دلیل عقاید و باورهای متفاوتشان و برای یک زندگی بهتر در زندانها هستند. در نتیجه بسیاری از بندهای این منشور میتواند همین امروز پلاتفرم مبارزه و پلاتفرم کشمکش جامعه با حاکمیت باشد و نباید به کمتر از این خواسته ها رضایت داد. بورژوازی و بخش های دیگر راست جامعه تلاش میکنند مطالبات مردم را مرتب قیچی بکند، یادمان نرود در دوره جنبش سبز میگفتند چون لچک خانم زهرا رهنورد رنگی است پس ایشان نماینده برابری زن اند. در مقابل تمام تلاش بورژوازی برای قیچی کردن مطالبات همین امروز جامعه در مقابل جمهوری اسلامی، منشور پلاتفرم مبارزه همین امروز و برای عقب نشاندن جمهوری اسلامی و برای دست یافتن به یک ذره بهبود است. منشور بهترین پلاتفرم و پرچم جنبشی است که برای آزادی، برای رفاه، علیه فقر به میدان آمده است. باید امروز برای دست یافتن به مطالبات همین امروز تحت حاکمیت جمهوری اسلامی و برای عقب نشاندن جمهوری اسلامی حول منشور متحد شد. باید در محل کار متحد شد، در محلات و در مراکز تولیدی متحد شد

در مورد متحد شدن حول منشور برای سرنگونی جمهوری اسلامی هم به همین شکل است. منشور آلترناتیو ما است در مقابل تمام راههای به اصطلاح نیمه کاره، تمام آلترناتیوهایی که سعی میکنند سرنگونی جمهوری اسلامی توسط مردم را قیچی کنند. جریاناتی که سعی میکنند دست به دست شدن قدرت در بالا را به عنوان پیروزی مردم قلمداد کنند. متحد شدن حول منشور و تبدیل آن به پلاتفرم جدال بر سر آینده جامعه یعنی اعلام اینکه صرف توافقات از بالا، حفظ بخشی از سیستم و دست بدست کردن قدرت از بالا پیروزی ما نیست. یعنی تا خلع ید و خلع سلاح کامل دستگاههای سرکوب جمهوری اسلامی پیروزی کامل ما متحقق نشده است. طبقه محروم و طبقه کارگر، بخش آزادیخواه جامعه متحد حول منشور سرنگونی، در تحرکات بعدی، در جدال برای سرنگونی جمهوری اسلامی پرچم پیروزی خود را دارد. میتواند متحدانه و حول پرچم پیروزی خود، تمام ترفندهای بورژوازی برای عقیم کردن این جنبش را عقب بنشاند و پیروزی خودش را تثبیت کند.

منشور میتواند پرچم مبارزه امروز و پرچم پیروزی فردای ما باشد.

هیمن خاکی: در ادامه این بحث می خواهم وارد یک سطح دیگری شوم ، در خودر منشور فراخوان به احزاب و سازمان ها وجود دارد که حول منشور متحد شوند و یا حمایت کنند؛ سوالی که پیش می آید این است اگر احزاب و یا سازمان هایی حمایت کنند آیا محدودیتی وجود دارد که چه نوع سازمانی از این منشور حمایت کند و اگر احزابی حمایت کردند رابطه این احزاب با حزب حکمتیست خط رسمی چگونه خواهد بود و این رابطه چگونه پیش می رود؟

آذر مدرسی: ما نامه ای سرگشاده به همه احزاب سیاسی نوشتیم و خواستیم از منشور حمایت کنند. طبیعتا احزاب راستی که پلاتفرمشان رفراندم است از چنین منشوری حمایت نخواهند کرد. ولی طبیعا انتظار میرود که جریاناتی که خود را در طیف چپ قرار میدهند و علیه رفراندم و علیه آلترناتیوهای راست هستند، از منشور حمایت کنند. یا اینکه راه حل رادیکالتری که فکر میکنند در این جدال جوابگو است را طرح کنند تا ما هم بتوانیم آن را بررسی کنیم.

در نتیجه ما محدودیتی قائل نشدیم و همانطور که گفتم نامه سرگشاده و علنی خطاب به همه احزاب و سازمان ها نوشته ایم.

در مورد اینکه رابطه حزب حکمتیست (خط رسمی) با سازمانها و جریانهایی که از منشور حمایت کنند چه میشود، قطعا هدف ما و قصد ما از حمایت احزاب و سازمانها از منشور و یا تعهد آنان به اجرایی مفاد منشور قدمی در راه تشکیل یک جبهه نیست. ما با اینکار طرح تشکیل جبهه ای چپ نداریم.

از نظر ما حمایت و تعهد به منشور یعنی تلاشی مشترک برای متحد کردن مردم حول منشور. هر جریانی با هر درجه نفوذی که دارد و با هر درجه امکاناتی که دارد سعی کند جامعه را علیه آلترناتیوهای راست حول مفاد منشور متحد کند. یعنی متعهد می شوند با این منشور قیام مردم را علیه جمهوری اسلامی به پیروزی میرساند. حمایت و تعهد به این منشور اساسا تصویری در مقابله جامعه قرار میدهد که طیفی از نیروهای سیاسی حول منشوری که میتواند پیروزی جامعه را علیه جمهوری اسلامی در قدم اول م تضمین میکند تعهد مشترکی داده اند و برای آن مبارزه میکنند.

طبیعتا احزاب و سازمانهای چپ مانند جریانات راست خط فاصل های خود را دارند. اما میتوانند مثل جریانات راست نقاط اشتراکی در رابطه با آینده مبارزه فی الحال و در جریان آن جامعه داشته باشند. هدف ما از فراخوان به حمایت از این منشور اساسا این است که اولا سدی در مقابل سناریوهای راست و ارتجاعی برای آینده جامعه ببندیم و ثانیا تصویر مشترکی از رفتن جمهوری اسلامی، تصویر مشترکی از دخالت مردم در سرنگونی جمهوری اسلامی، تصویر مشترکی از قیامی که جامعه علیه جمهوری اسلامی میکنند، تصویر مشترکی از اینکه چگونه باید جمهوری اسلامی را سرنگون کرد بدون اینکه امکان خون پاشیدن به انقلاب و جامعه را به ارتجاع داد، را توسط نیروهای چپ در مقابل جامعه قرار دهیم.

این منشور فقط در مورد سرنگونی جمهوری اسلامی است و در نتیجه اختلاف نظر و اختلافات استراتژیکی در مورد انقلاب آتی ایران بحث بازی است که مثل هر انقلابی در هر جامعه دیگری در جریان است.

بهرحال همانطور که گفتم ما محدودیتی برای فراخوان خود نداشتیم و در عین حال منشور محملی برای ایجاد جبهه یا اتحاد و ... نیست. فرخوان به حمایت از منشور متعهد کردن نیروهای هرچه بیشتری به تضمین دخالت مردم در پروسه سرنگونی و مقابله با سناریوهای ارتجاعی و همزمان نشان دادن صفی در مقابل از نیروهایی راست که تلاش میکنند مبارزه مردم برای جمهوری اسلامی را وسط راه عقیم کنند، است.

هیمن خاکی: کم کم وقت برنامه ما به پایان میرسد، می خواهم در مورد سرنگونی جمهوری اسلامی و انقلاب سوسیالیستی حرف بزنیم. ما از یک طرف بحث منشور سرنگونی را داریم و از طرف دیگر می گوییم انقلاب بلاواسطه سوسیالیستی در جامعه ایران. کسی که بیاد و منشور سرنگونی را بخواند و بحث انقلاب سوسیالیستی ما را هم بخواند شاید این سوال پیش بیاید که در نقشه راهی که حزب ما برای خودش دارد مسئله سرنگونی جمهوری اسلامی و بحث انقلاب سوسیالیستی، اینها در کجا به هم گره می خورند و چطور است که منشور سرنگونی می تواند پله ای باشد برای انقلاب سوسیالیستی؟

آذر مدرسی: استراتژی ما انقلاب سوسیالیستی و برقراری سوسیالیسم است. اما متحقق کردن این استراتژی به قدرت طبقه و حزب آن بستگی دارد. اگر طبقه کارگر و ما کمونیستها قدرت داشته باشیم سرنگونی جمهوری اسلامی را بلافاصله با انقلاب سوسیالیستی و انقلاب کارگری ممکن خواهیم کرد و سرنگونی جمهوری اسلامی بلافاصله به معنی پیروزی انقلاب سوسیالیستی خواهد بود. به این معنی سرنگونی جمهوری اسلامی بلافاصله بمعنی انقلاب کارگری و به معنای پیروزی انقلاب کارگری است.

ولی به طور واقعی تجربه انقلابات همه جا چه انقلاب 57 ایران و چه انقلاب اکتبر در روسیه نشان داده است که سرنگونی یک رژیم دیکتاتور بلافصل به معنی پیروزی انقلاب کارگری نیست. دولتهای دیکتاتوری ویژگیهای خود را دارند و غیر از طبقه کارگر طیفها و لایه های دیگری هستند که در سرنگون کردن چنین حاکمیتی ذینفع و فعال اند. بخصوص تجربه انقلاب ۵۷ نشان داده که جدال طبقات و کشمکش بر سر اینکه بعد از این سرنگونی چه نوع حاکمیتی بر سر قدرت میاید و چه حاکمیتی را ما خواهیم داشت معمولا بعد از سرنگونی شروع میشود. منشور سرنگونی اساسا در مورد خود سرنگونی، نحوه و پیروزی آن است همانطور که در سوال قبلی هم گفتم به معنای استراتژی ما برای انقلاب کارگری نیست. استراتژی ما خیلی روشن چه در بیانیه ای که در این رابطه دادیم وچه در برنامه و مباحثمان این است ما برای حکومت سوسیالیستی و برای انقلاب کارگری مبارزه میکنیم. این را مخفی نکرده ایم. منشور سرنگونی به معنی کنار گذاشتن این استراتژی نیست، استراتژی ما انقلاب کارگری است ولی همانطور که گفتم تجربه نشان داده کشمکش بر سر آینده بعد از سرنگونی شروع میشود.

قاعدتا یک حزب سیاسی و کمونیستی صرفا خود را برای خوش بینانه ترین حالت آماده نمیکند و یا بدنبال سیر خودبخودی اوضاع نمیرود. تصور اینکه صرف اعلام تعهد ما کمونیستها به انقلاب کارگری برای پیروزی در مبارزه طبقاتی پیچیده پیش رو کافی است، خام اندیشی مطلق است. باید از امروز خود را برای کشمکش بر سر آلترناتیوهای بعدی، کشمکش بر سر پیشروی از سرنگونی به انقلاب کارگری یا متوقف کردن آن، برای مقابله با آلترناتیوهای ارتجاعی آماده کرد.  باید از امروز خود را برای اینکه اولا سرنگونی را به بهترین وجه و با دخالت جامعه پیش برد و دوما فردای سرنگونی تضمین اینکه جامعه امکان انتخاب سیستم حکومت بعدی، امکان پیشروی از سرنگونی به انقلاب کارگری و امکان تعیین سرنوشت خود را دارد، آماده کرد. به همین دلیل ما تعهد که داده ایم که با سرنگونی جمهوری اسلامی ما نه فقط منشور سرنگونی را متحقق میکنیم بلکه مفاد "بیانیه حقوق جهانشمول انسان" را مبانی قانون اساسی آن جامعه خواهیم کرد.

منشور سرنگونی و جدا کردن مسئله سرنگونی از انقلاب کارگری، دیدن این پیچیده گی ها، امکانات و حالتهای مختلف در پروسه سرنگونی جمهوری اسلامی و آماده کردن خودمان، جامعه و طبقه کارگر و کمونیستهای آن جامعه برای مقابله با سیاستهای راست بورژوایی در آن جامعه است.

۲۳ مارس ۲۰۱۸

منتشر شده در نشریه کمونیست ماهانه، دور دوم، شماره ۲۲۷

 

با تشکر از رفیق وریا نقشیندی برای کمک در پیاده کردن متن

به اشتراک گذاری این مطلب

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to Twitter