متن سخنرانى در کنفرانس "گرامیداشت فادیمه شاهیندال" سوئد

با تشکر از برگذارکنندگان کنفرانس که امکان اينرا به من دادند تا در جمع شما باشم. خوشحالم که در جمع شما هستم و در عين حال عميقا متاثرم از اينکه در سالگرد قتل فجيع فاديمه، دخترى که جسارت کرد ايستاد و به تمام سنن و قوانين ارتجاعى نه گفت و قربانى ناموس پرستى شد، بايد در مورد خشونت عليه زن صحبت کنيم، اميدوارم اين کنفرانس آخرين کنفرانسى باشد که ما در مورد علل خشونت عليه زن و راههاى مقابله با آن در جوامعى مانند ايران، عراق و کشورهاى اسلامزده ديگر برگزار ميشود.

رسيدن به چنين امرى قطعا در گرو تلاش و مبارزه ما زنان و مردان آزاديخواهى است که براى برابرى کامل زن و مرد و براى رهائى جامعه از قيد و بندهاى ارتجاعى مبارزه ميکنند. خشونت عليه زن تنها مختص به قتلهاى ناموسى، ترور زنان، سنگسار، اسيد پاشيدن بر صورت زنان و دخترانى که حاضر به زير بار حجاب اسلامى نشده اند، نيست. اينها تنها اشکال عريان و فجيع خشونت عليه زن در جوامعى مانند عراق، ايران، افغانستان، عربستان و ..... است. اما هر درجه از فجيع و وحشيانه بودن اين خشونت نبايد خشونت روزمره، دائم و لحظه به لحظه اى که بر زنان در کشورهاى اسلامزده ميشود را تحت الشعاع قرار دهد. در فرصتى مناسب بايد مسئله خشونت عليه زن در تمام ابعاد آن و از زواياى متخلف مورد بحث و بررسى قرار داد اما من امروز همين شکل از خشونت را مورد بحث قرار ميدهم و سعى ميکنم درمورد علل بروز و بقا آن و همينطور راههاى مبارزه عليه آن صحبت کنم. 

 بطور واقعى خشونى به اين شکل عريان و وحشى را ما فقط در کشورهاى اسلام‌زده اى مانند ايران، افغانستان و عربستان، عراق و الجزاير ميتوانيم ببينيم. ريشه تاريخى خشونت عليه زن هرچه بوده باشد، امروز ادامه و بقا آن آنهم در همان اشکال قرون وسطائى مديون حاکميت اسلام سياسى و يا ناسيوناليسم در اين کشورها است مديون حاکميت دولتها و احزابى که يک پايشان در اسلام و پايبندى به قوانين ارتجاعى آن است و از سوى ديگر مدافعين سرسخت سنن و فرهنگ ارتجاعى هستند. تا قبل از پاى گيرى اسلام سياسى در منطقه دار‌و‌دسته هاى اسلامى و قومى بعنوان باندهاى سياه، حاشيه اى حضور داشتند اما دامنه نفوذ و تاثيراشان بر زندگى مردم و بخصوص زنان بسيار محدود و ناچيز بود. با عروج اسلام سياسى در ايران که در آن تمام قوانين ارتجاعى اسلام به زور سرنيزه و پاسدار و احزاب مسلح و آخوندش به قوانين جامعه تبديل شد و جان تازه اى به همه باندهاى ارتجاعى داد، اسلام سياسى همه اين جانوران را از سوراخهايشان بيرون کشيد و به جان جامعه و در درجه اول به جان زنان انداخت. بطور واقعى زنان اولين قربانيان اسلام سياسى و توحش و تروريسم آن بودند.

 با ما ميگويند اين خشونت بخشى از فرهنگ مردم است، سوال من اين است فرهنگ چه کسى است؟ فرهنگ من؟ فرهنگ پيلا؟ فرهنگ فاديمه يا سارا محمد يا ناسک احمد، فرهنگ ريبوار احمد که فتواى مرگش را داده اند؟ فرهنگ ٤٠٠٠ زنى است که در کردستان عراق به دلايل ناموسى به قتل رسيدند؟ فرهنگ ١٠٠ هزار زنى است که فقط در تهران در عرض سه ماه بدليل بد حجابى شلاق خوردند؟ نه اين فرهنگ ما نيست، اما فرهنگ دول و احزاب حاکم در ايران و کردستان و عراق و افغانستان هست. فرهنگى ارتجاعى که در آن زن سمبل فساد، سکس، موجودى مشکوک و مورد ظن است که بايد مدام تحت کنترل مرد باشد، زن ناموس و شرف مرد است و زمانيکه "پا را از گليمش بيرون کشيد"بايد توسط مرد يا هر کس ديگرى که دلش براى ناموس و شرف و جرندياتى اين چنينى ميسوزد به قتل برسد.

هيچ فرهنگى، هيچ سنتى مقدس و قابل احترام نيست، انسان و حرمت به انسان است که محترم و مقدس است. هر سنت و فرهنگى که با حرمت و کرامت و شخصيت انسان در تناقض باشد بايد دور انداخته شود.

راه حلها براى مبارزه عليه خشونت چيست؟ آيا فقط مبارزه اى فرهنگى عليه آن کافى است؟ آيا تاسيس خانه امن زنان کافى است؟ آيا روشنگرى ميان مردم و مبارزه اى فرهنگى دائم عليه فرهنگ احزاب و دول حاکم کافى است؟ قطعا همه اينها لازم است و بايد آنرا انجام داد اما بدون شک اينها کافى نيست. مبارزه عليه خشونت عليه زنان بخشى از مبارزه براى برابرى و رهائى زن در جوامع اسلامى تبديل شده است چرا که بيحقوقى مطلق زن و خشونت عليه زن بخشى از هويت حاکميت اسلام و ناسيوناليسم است.

مانع اصلى برابرى و رهائى زن در جوامعى مانند ايران و عراق و کردستان عراق اسلام و ناسيوناليسم کرد و عرب و دولتها و احزاب آن هستند.

آيا جرياناتى که با اسلام و ناسيوناليسم تصفيه حساب نکرده باشند ميتوانند عليه اين توحش و خشونت عليه زن مبارزه کنند و تغييرى در وضعيت زنان بوجود بياورند؟

آيا ميشود با اين فرهنگها در افتاد بدون اينکه با دول و احزاب حامى و مدافع آن در افتاد؟ آيا ميشود ترور را در کردستان عراق ريشه کن کرد بدون اينکه دست احزاب کرد را از آنجا کوتاه کرد؟ آيا ميشود سنگسار و آپارتايد جنسى و حجاب و همه قوانين ضد زن را در ايران از بين برد بدون اينکه با رژيم اسلامى طرف شد؟

فرهنگ و قوانين حاکم بر اين جوامع فرهنگ و قوانين سيستم و حاکميت سياسى در آنجا اولين مانع بر سر راه مبارزه عليه اين خشونت، براى برابرى زن و مرد و اولين مانع جنبش سکولار و برابرى طلب در اين جوامع هستند.

جنبشى که برابرى زن برايش به معنى رهائى از تمام قيد‌و‌بندهاى عقب مانده و سنتى، رهائى از همه قوانين است که زن را ملک مرد ميداند.

جنبشى که خواهان جدائى مذهب از دولت و خصوصى کردن امر مذهب و مليت و قوميت افراد است.جنبشى که با هر نوع فرهنگ عقب مانده‌اى که در آن زن و يا انسان بطور کلى تحقير شود را قابل احترام نميداند و عليه اش مبارزه ميکند.جنبشى سکولار و برابرى طلب، جنبشى آزاديخواهانه‌ که ملاکش انسان و انسانيت است، که خواهان مبارزه عليه مذهب و حاکميت آن است، خواهان برابرى زن و مرد است و در حال رشد و قدرت‌گيرى است و احزاب و سازمانها و شخصيتهاى خودش را دارد. قدرت جنبش برابرى طلبى زنان در ايران و عراق در وجود احزاب کمونيست کارگرى ايران و عراق است که برابرى و رفاه و آزادى را نمايندگى ميکنند.

 

۱۹ ژانویه ۲۰۰۳

 

 

 

 

 

 

به اشتراک گذاری این مطلب

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to Twitter