درحاشیه دستنوشته های "داستان یک زندگی" از مینا احدی

مقدمه: چند سالی است خاطره، پاورقی و داستان نویسی از طرف طیفی از فعالین سیاسی رواج پیدا کرده است. بخشی از این خاطرات تاریخ جدال علیه جمهوری اسلامی، تاریخ مبارزه کمونیستی، مسلحانه یا غیرمسلحانه، و خاطرات غنی و پربار مبارزه با جمهوری اسلامی و دشمنان در زندان ها  و بیرون زندانها است و بخش دیگری برعکس روایت های خود پرداخته افرادی است که دلخوری های دیروزشان از سازمان یا موقعیت گذشته خود در سازمان شان است، را منعکس میکند. بخشی که معمولا مملو از ادعاهای غیر واقعی، جعل، شیطان سازی و قهرمان پروری های کاذب و یا حرفهای نگفته "وقت خود" و درون سازمانی است، که بنام واقعیات و تاریخ آن روزها تحویل خواننده داده میشود.

داستانها و "خاطراتی" که معمولا نویسنده در آن منشاء همه فعالیت ها، ایده های انقلابی و رادیکال، منشاء سلامت سیاسی و تشکیلاتی، مبتکر و ایده پرداز تئوری های نوشته شده توسط تئوریسین های دیگر است. در این داستانها طبعا "دیگران"، که البته بنا به مصلحت روز و محاسبات کاسبکارانه سیاسی و شخصی مقطع "تاریخ نگار" متغییراند، منشاء عدم سلامت سیاسی، توطئه و گمراهی اند. خاطراتی که در آن نویسنده، بنا به نیاز زمانه، قربانی یا قهرمان و یا هر دو است.

سریال "داستان یک زندگی" از مینا احدی، سخنگوی حککا، که هر شب بخشی از آن در فیسبوک ایشان منتشر میشود، در میان این نوع از" خاطرات" و "تاریخ نگاری" ها، اما نمونه و بی نظیر است. 

نوشته ای که میخوانید به منظور پرداختن به حجم عظیم خاطرات خانم احدی نیست. خواننده میتواند در پایان این نوشته با سبک و منش و روش این "تاریخ نگار" و" تاریخ نگاران" مشابه، در برخورد به حزب کمونیست کارگری، آشنا شود. میتواند فرهنگ و مناسبات سیاسی درون حزب و تحزب کمونیستی حکمت، در دوره حیات او و تا ۲۰۰۴، را به روشنی تشخیص دهد و تفاوت آنرا با "ورژن" جدید، راست و"تقوائیزه" شده آن مشاهده کند.

در این نوشته تلاش میشود که خواننده به روشنی و به گواه تاریخ مستند، مکتوت و ابژکتیو، ببیند که چگونه پس از مرگ  حکمت، در"حککا نوین" نه تنها سیاست که تاریخ و گذشته، "تصحیح"، میشود و تغییر میکند!

این نوشته تنها به یکی از مقاطع این "تاریخ نگاری" یعنی کنفرانس برلین و تبیین امروزی خانم احدی از آن واقعه می پردازد. این نوشته قصد پرداختن به و بررسی کنفرانس برلین بعنوان یکی از گرهگاههای مهم تقابل اپوزیسیون با جمهوری اسلامی از هر دو جناح، که توسط حزب کمونیست کارگری (حککا) وقت و طیف وسیعی از فعالین سیاسی و سازمانها و شخصیت های سیاسی به عکس خود تبدیل شد، را ندارد. حزب ما در اولین فرصت همه مکتوبات، فاکت ها، اسناد، فیلمها موجود، در رابطه با این کنفرانس را منتشر می کند.

هدف، دامن زدن به یک جدال سازمانی یا افشاگری شخصی، نه قرار دادن یک تاریخ نویسی "بی طرفانه" تر و "منصفانه" تر در مقابل این روایات و یا تصییح و تدقیق آنها نیست. بلکه تلاشی است برای روشن کردن نقش حککا تحت رهبری منصور حکمت در جدال های اجتماعی وهمچنین سوخت و ساز درون حزبی! هدف بیرون آوردن فرهنگ،  سنت حزبی و سازمانی کمونیسم حکمت (حکمتیسم) از زیر دست و بال "حککا نوین" و ستارگان امروز آن است. ما این را وظیفه خود در قبال کمونیسم و طبقه کارگر ایران، میدانیم. احیا سنت و فرهنگ و منش حزبی حکمت، احیا حزبیت و تحزب کمونیستی حکمت، نیاز امروز طبقه کارگر ایران است.

هدف ،دفاع از سنت تحزب حزبی است که در آن: حزب عبارت بود از سازمان، ارگان‌ها، مصوبات، مکانیزم های روشن و تعریف شده تصمیم گیری، دخالت، تقسیم کار، مسئولیت وحسابرسی، قانون و مقررات و ضوابط!. حزبی که در عین حال سازمانی بود که بیشترین امکان ابراز وجود شخصی و مناسب ترین شکل استفاده از بیشترین پتانسیل های فردی برای رشد و شکوفایی سیاسی و تشکیلاتی و اجتماعی هر فرد را فراهم میکرد، حزبی با بالاترین استانداردهای سیاسی و فرهنگی در روابط درونی خود و وسیع ترین روابط شفاف و روشن فارغ از هر مصلحت سیاسی و یا شخصی! 

هدف این نوشته کنار زدن گرد وخاک های شخصی، شیطان سازی ها و قهرمان سازی های جعلی و نشان دادن سنت نوین "حزبیت تقوایی" و دفاع از تحزب کمونیستی حکمت در مقابل سنت جدید، سکتی و"اکس مسلمی" از تحزب در حککای نوین است. عقب زدن تعرض شخصی به این و آن عضو، مقابله با جعلیات علیه این کادر و آن عضو رهبری روز، اساسا در این راستا و به این منظور است.

با این مقدمه به بخشهایی از این داستان، "داستان یک زندگی" که به کنفرانس برلین مربوط است میپردازیم.

در سنت و تبیین خانم احدی و"تاریخ نگاران" از این دست، رجوع به اسناد، جلسات، تقابل ها و جدل ها و تصمیم گیری ها و... محلی از اعراب ندارد. اگر هم زمانی به یکی از این اسناد مراجعه کنند، تنها رجوع به بخشی است که در خدمت منافع محاسبه گرانه امروزشان است.

در این سنت، تمام تاریخ و تجربیات یک دوره درخشان مبارزه کمونیستی  را در مراوادت فردی و شخصی، در راهروها، پای تلفن، در آشپرخانه ها و کریدورهای حزب، هر گوشه و کنجی که هیچ شخص ثالثی امکان نگاه و قضاوت ابژکتیو را ندارد، باید جستجو کرد. در تبیین خانم احدی و دوستانش تاریخ حزب کمونیست کارگری را نه در اسناد جلسات و مباحثات آن، نه نتیجه مباحثات، مصوبات و تصمیم گیری ها و جدل ها در پلنوم ها و کنگره ها و جلسات کمیته های حزبی و سوخت  و ساز مکانیزم های رهبری سیاسی و اجرایی، که در داستان اینکه چه کسی هنگام عبور از راهروی حزب "به من گفت" این سیاست و تصمیم حزب است و یا در گوشی و پای تلفن از چه کسی چه تعاریفی و از چه کسی چه انتقادهایی کرده است، و در داستان ها و نقل این پچ پچ ها باید جستجو کرد. من پیش از این در نوشته دیگری به نام " زنده باد روایت، مرگ بر اسناد" در رابطه با اعتراض به انتشار اسناد کنگره اول کومه له به این نوع "تاریخ نگاری" جعلی پرداخته ام. (۱)

در این سنت، نه لازم است این داستانها را ثابت کرد، نه نیازی به ارجاع هیچ سند و مدرکی است. داستان است و خاطره و "آزادی بیان"! اگر کسی سوال کرد که این ادعا با واقعیات و اسناد و ..... تناقض دارد، نویسنده موظف به جوابگویی نیست و میتواند با یک "فراموش کردم" و "تصادفی" بوده ساده آنرا رد کند! "تصادف" و "فراموش" کاری که به نحو جالبی همیشه مزه شیرین آن نصیب نویسنده است و تلخی های آن نصیب  مخالف سیاسی امروز! هیچ تاریخ نگار جدی و هیچ انسان فهیمی چنین داستانهایی را مبنا و پایه حقیقت یابی خود قرار نمی دهد. این ها برای جویندگان تاریخ نوشته نشده است!  سریال های "صابونی" و آبکی است که تنها برای عوام فریبی تولید میشوند!

روایت های "تک نفره" ای، چون روایت امروز خانم احدی، نه بیان تاریخ شفاهی در جلسه ای است که توسط حاضرین قابل سوال کردن و مدرک خواستن باشد، که روایت های شخصی کسانی است که از زاویه امروزشان به دیروز نگاه میکنند! حرف های روی دل مانده، نقد های نکرده دیروزشان را بنام واقعیات آن روزها، با گله و شکایت بیان میکنند.

مشابه این تاریخ نگاری، "من گفتم" ها، "مگر خودت نگفتی" ها، "فلانی عصبانی شد، چاقو کشید"، "خودش به من گفت" ها و .... را اسماعیل مولودی (نوید بشارت) به شکل زمخت تری علیه حزب امروز خانم احدی، براه انداخت و حزب ما به روشنی نام آنرا ابتذال گذاشت و علیه آن رسما اعلام موضع کرد(۲)! هرچند که رهبری "حککا نوین" پدیده اسماعیل مولودی را هم دستمایه تعرض به مخالفین سیاسی درون حزبی خود کرد!

به نوشته باز گردیم.

در سرتاسر این داستان خواننده اثری از حزب، از رهبری حزب، کمیته آلمان، اعضا کمیته آلمان،  جلسات کمیته  و .... نیست. همه برنامه ریزی و سازماندهی، بسیج نیروها، فعالیتها و دوندگی و .... فعالیت فردی و  شخصی ایشان و تعداد دیگری از دوستان امروز ایشان، دوستانی که نه بعنوان اعضا کمیته آلمان و در سلسله مراتب سازمانی آن روز، که بعنوان عناصر منفرد در ارتباط مستقیم باخانم احدی و همرزم امروزشان، اصغر کریمی بوده اند.

اما واقعیت چیست! کمیته آلمان کمیته ای ۲۵ یا ۲۶ نفره، متشکل از فعالترین و برجسته ترین کادرهای حزب در آلمان، مسئول پیشبرد همه فعالیتهای حزب در آلمان، منجمله تقسیم کار، بسیج و سازماندهی حزبی و اجتماعی برای کنفرانس برلین، بود. این کمیته در راس تشکیلات آلمان یکماه فعالیتی شبانه روزی برای بسیج نیرو، تبلیغات و.... را سازمان داد و اجرا کرد. بدون این تلاش جمعی، حزبی و سازمانی، هیچ درجه از فعالیت فردی، نه تنها فعالیت فردی خانم احدی، که حتی فعالیت فردی منصور حکمت هم نه میتوانست کنفرانس آلترناتیو را برگزار کند و نه میتوانست "یک تنه" در اتحاد با فعالین و متحدین "غیرحزبی" امروز خانم احدی،  کنفرانسی را به شکست بکشاند.

خانم احدی در حزب کمونیست کارگری سال ۲۰۰۰ ، و در روز خود، به دلیل هژمونی حزبیت بر فرقه گرایی و محفلیسم و پچپچیسم، امکان و فرصت نداشتند به شکلی که امروز بی پروا نقش حزب و رفقای حزبی خود را، که احتمالا آن روز ها هم از نظر شخصی (به هردلیلی و در ته دل) نسبت به برخی از آنها نظر مثبتی نداشتند، را زیر فرش کنند!  واقعیت این است که به گواه بیست سال فعالیت پس از حکمت، سنت امروز خانم احدی و حزبشان یک سنت شرقی، غیراجتماعی، فرقه ای و مذهبی از تحزب و فعالیت مشترک حزبی است. سنتی که متکی به تفاسیر و تبیین این و آن آیت الله و مرجع  مذهبی و قومی، از این و آن سیاست است!  افراد و مراجع و"چهره" ها، جای حزب و تلاش جمعی کمونیستی و کمیته ها و نشست ها و قانون و مقررات  و مصوبات  را میگیرند! این با سنت و فرهنگ حکمت نه تنها تماما بیگانه که در مقابل آن است. به فاکت های خاطرات خانم احدی باز گردیم!

خانم احدی مینویسد: "... می بینم آذر مدرسی که در آن زمان مسئول تشکیلات خارج حزب ما بود، با تعدادی از برگزار کنندگان و پلیس و .. با عجله بطرف سالن اصلی میرود، او فقط فرصت میکند به من بگوید ما با اینها توافق کرده ایم که ١٧ نفر از ما ١٧ نفر اینها سخنرانی کنند و یک در میان حرف خواهیم زد و اولین نفر من هستم یعنی خودش که قرار است سخنرانی کند. نمی فهمم دقیق چه میگوید. اولا او اجازه نداشت بدون اجازه من که مسئول این تشکیلات در آلمان هستم با کسی و یا کسانی مذاکره کند و ثانیا نمیدانم چطور به خودش اجازه داده توافق هم بکند و اینرا اکنون میخواهد با عجله اعلام کند."

مستقل از جعلیات این نوشته و نقل قول از من که: "ما با اینها توافق کرده ایم که ١٧ نفر از ما ١٧ نفر اینها سخنرانی کنند و یک در میان حرف خواهیم زد و اولین نفر من هستم یعنی خودش که قرار است سخنرانی کند." که حتی درخور جواب دادن نیست، لازم است کمی از سنت تحزب منصور حکمت و مناسبات حزبی را که در آندوره خانم احدی به آن متعهد بود را یادآوری کنم.

خانم احدی با این حافظه قوی که حتی پمپ بنزینی که در آن با رادیویی مصاحبه کرده و مکالمات دقیق خود با افراد را به یاد دارد، باید به خاطر بیاورند که که تصمیم برای حضور من، بعنوان دبیر تشکیلات خارج و مسئول مستقیم خانم احدی، در این کنفرانس، جمعه شب و بعد از مطلع شدن ما از اتفاقات در سالن کنفرانس و حساسیت اوضاع به درخواست رئیس هیئت دبیران (اصغر کریمی) و لیدر حزب (منصور حکمت) بود. خانم احدی اگر فراموش کرده اند میتوانند از اصغر کریمی سوال کنند.

حضور من در شهر برلین نه بعنوان یکی از اعضا حزب که برای حضور در میتینگ بسیج شده است که بعنوان مسئول بالاترایشان، دبیر تشکیلات خارج، برای اطمینان از درست پیش رفتن کارها، بویژه با توجه به اتفاقات روی قبل در سالن کنفرانس، بود. علاوه بر این خانم احدی موازین و سنت آندروه حککا را "فراموش" میکند که دبیر تشکیلات خارج و عضو هیئت دبیران حزب، برای مذاکره با برگزار کنندگان کنفرانس، نیازی به اجازه گرفتن از مسئول تشکیلات آلمان ندارد. برعکس ایشان اگر طرف مذاکره بودند، موظف بودند که این مسئله را با مسئول بالاتر خود، یعنی دبیر تشکیلات خارج، در میان بگذارند. این اصول و ضوابط حزبی و اساسنامه، سبک و فرهنگ حزبی ما بود. هرچند من و رفقای دیگر تلاش کردیم خانم احدی را برای حضور در مذاکره پیدا کنیم و موفق نشدیم. ظاهرا ایشان مشغول مصاحبه با رادیویی بودند.  

خانم احدی نه برای پایبندی به حقیقت، که برای احترام به گذشته پرافتخار خود، به این خاطر که عصبانیت و خشم دیروز خود را،  حتی در یک اجلاس رسمی طرح نکرد تا پاسخ روشن خود را بگیرد، باید داعیه های امروز خود را کمی "آب بندی" میکرد. این که فرد ناراضی، انتقاد خود را حتی اگر در روز خود قابل طرح، بررسی و پاسخ گویی بود، را درهیچ اجلاس رسمی، طرح نمیکند و امروز بعنوان "دلخوری" و "آزردگی" شخصی لابلای یک داستان سرهم بندی شده تحویل خواننده داده میدهد، سر سوزنی به تحزب حکمت، فرهنگ و سنت حزبی او، ربط ندارد.

این سنت "کهنه مسلمانی"، "کمپین- جنجال" عقب مانده خانم احدی و حزب امروزشان است. این سنت کسانی است که در مبارزه سیاسی خود، اختلافات سیاسی شان را نه به شیوه متمدنامه و رودررو که با تخریب شخصیت و اهدا مدال های نگرفته دیروز بر سینه خود، میخواهند حل کنند. کسانی که جسارت مخالفت سیاسی را ندارند و به جای آن هر روز برای "کم کردن روی" مخالف خود،  گوشه ای از "خاطرات" انتخابی و ساختگی خود را، آنهم به توسل به سیاست "مانیپولاسیون" و تحریک جمعیتی "هله هله کش" منتشر میکند. این "نقالی ها" و داستان "رستم و اسفندیار" ها شاید برای قهوه خانه سر کوچه جذاب باشد! اما برای کمونیستهایی که میخواهند این تاریخ را بشناسند و از آن بیاموزند، تاسف آور است.  شخصا از سرنوشتی که مینا احدی پیدا کرده است و نیازی که به این تاریخ سازی دارد، متاسفم! ایشان و بسیاری از رفقایشان،  آن روزها شخصت های مهم و تاثیر گذاری بودند!

به ادامه داستان بپردازیم.

خانم احدی در ادامه مینویسند: "او (آذر مدرسی) را داخل سالن میبرند. بالای سن میرود و بهمن نیرومند اعلام میکند که ما جلسه داشتیم و با مخالفین توافق کردیم و اکنون خانم آذر مدرسی نتیجه را اعلام میکند آذر با بهرام مدرسی یکی از برادرانش بالای سن میرود". (پرانتز از من)

در جای دیگری مینویسند: "بعدها در فیلمها دیدم که از پایین اعتراضاتی به گوش میرسد، صالح سرداری از کادرهای حزب و همسر آذر مدرسی..."

خانم احدی که از راست ترین ژورنالیستها با احترام نام میبرد و فراموش نمیکند پست و مقامات آنها را با و بی دلیل ضمیمه نامشان کند، "فراموش میکند" که رفقا بهرام مدرسی و صالح سرداری، از کادرهای حزب، و مهمتر دو عضو کمیته آلمان بودند. انتخاب عنوان "برادر" و "همسر" به جای عضو کمیته آلمان اتفاقی و از روی سهو نیست. ایشان تلاش میکنند رابطه مخالفین سیاسی امروز خود را محفلی، خانوادگی نشان دهند، همانطور که رابطه حکمت با خودشان را محفلی و شخصی، و نه حزبی و سازمانی، به تصویر می کشد. برای هر انسان متمدن و مدرنی، چه رسد به کمونیست و سوسیالیست،  تنفس در این فضای فرهنگی آلوده و شرقی سخت و غیر ممکن است.  ظاهرا "خاطره" است و"داستان" و "آزادی بیان" روای و نقال!

با این وجود، لازم است به خانم احدی یادآوری کرد که، اگر در حزب امروز ایشان چنین مناسبات شخصی موضوعیت دارد و مبنای مناسبات و فعالیت سازمانی است، در حزب حکمت، نه ایشان و نه هیچ کس دیگری بعنوان همسر و بردار و خواهر و همسایه و دوست وهم محفل دیگری، فعالیت نمیکرد و شناخته نمیشد. اعضا و کادرهای حزب، مسئولین و اعضا کمیته های حزبی در مراودات حزبی بعنوان رفیق، عضو، کادر، مسئول، عضو کمیته و .... ، معرفی و شناخته میشدند و بنا به ظرفیت و صلاحیت شان انتخاب یا انتصاب میشدند.

اگر خانم احدی در حزب کمونیست کارگری سال ۲۰۰۰ و در سنت تحزب کمونیستی حکمت، از اعضا هم کمیته ای خود، که ایشان افتخار دبیری آن را داشتند، بعنوان "برادر"، "خواهر"، "همسر"، "خواهر زن" و "برادرزن" فلانی نام میبرد، اگر کسی را بدلیل مناسبت خانوادگی قضاوت میکردند، تذکر جدی نه از رهبری حزب که از اعضا ساده حزب میگرفتند. تا جائیکه به این روش غیر سیاسی در جدل با مخالف و خانم احدی بر میگردد، حتما به خاطر دارند که در پلنوم ۱۴ حزب در سپتامبر ۲۰۰۱، ایشان رهبری حزب را به اینکه "اجازه نمیدهید حرفمان را بزنیم" متهم کرد! این اتهام به دلیل بی پایه بودن، در همان پلنوم، از منصور حکمت پاسخ گرفت و خانم احدی ناچارا معذرتخواهی کرد. فایلهای صوتی این پلنوم در سایت حزب حکمتیست (خط رسمی) صفحه "اسناد تاریخی" موجود است. (۳)

به ادعا های امروز خانم احدی بازگردیم! ایشان پس از توصیف "حال بد" خود از مذاکره انجام شده و"سازش" و "افتضاح" شخص آذر مدرسی، و نه هیئت مذاکره حزب، مینویسد: "من در آن بیرون با خودم فکر میکنم، کنفرانسی که شکست خورده بود را این بار دارند نجات میدهند و این بسیار بد است."

باز باید "جزئیاتی" را، نه به خانم احدی، که به خوانندگانی که شناختی از تحزب در سنت حکمت ندارند، یادآوری کرد. هیئت مذاکره کننده حزب،  متشکل از من (آذر مدرسی)، رفیق ایرج فرجاد و رفیق بهرام مدرسی، هر دو از اعضا کمیته آلمان، بود. این هیئت در هماهنگی کامل با رئیس هیئت دبیران وقت (اصغر کریمی) و لیدر حزب (منصور حکمت) شروطی را برای استفاده از تریبون در کنفرانس برلین تعیین کردند که من در صحبتهای خودم در سالن به آن اشاره کرده ام. خانم احدی میتوانند جزئیات بیشتر را از اصغر کریمی سوال کنند. اگر اصغر کریمی، بنا به مصلحت روز، سکوت و یا آنرا انکار کرد، خانم احدی و همه طرفدران روایت ایشان، حق دارند اصغر کریمی را مورد مواخذه قرار دهند که چرا اجازه دخالت "خودسرانه" فردی را "از بالای سر" خانم احدی دادند! سوال کنند چرا هرگز در هیچ جلسه حزبی قبل و پس از مرگ حکمت و در هیچ نشست و سندی  این دخالت "خودسرانه" و این "سازش" مورد نقد و سوال قرار نگرفت! این وظیفه حزبی ایشان بود! اما! حکایت است و داستان! روای و نقال، حتی اگر سخنگوی حزب شان باشد، آزاد است و بی مسئولیت!

خانم احدی،  البته روی کم حافظگی خواننده داستان خود که تحت تاثیر"شور و هیجان" این داستان میتواند جزئیات را فراموش کند زیادی حساب باز میکند.

 بینیم خانم احدی، این به ادعای خودشان شخصیت "سازش ناپذیر"، پیش  از مذاکره هیئت حزب با برگزارکنندگان کنفرانس، در مورد امکان استفاده از تریبون این کنفرانس چه میگوید:

ایشان در جای دیگری میگوید: "یکباره می بینم که تهیه کننده برنامه تلویزیونی همبستگی یک ژورنالیست ایرانی با دو پلیس بطرف تظاهرات ما می دوند و سپس از آن آقا می شنوم که میگوید خانم احدی برگزار کنندگان برنامه از من خواستند بیایم و شما را به داخل سالن دعوت کنم تا سخنرانی کنید. میگویم برگزار کنندگان به شما گفته اند بیایم واقعا سخنرانی کنم میگوید بله." و البته ایشان پشت تریبون میروند و به درست در افشای جمهوری اسلامی و کنفرانس و سازمان دهندگان آن صحبت میکنند. تا اینجا استفاده از تریبون کنفرانس برای محاکمه جمهوری اسلامی کاملا انقلابی است.

ذوق زدگی خانم احدی از اینکه امکان استفاده از تریبون را به ایشان داده اند در جمله زیر از خاطرات ایشان، بطور روشن میتوان دید: "بهمن نیرومند آن بالا نزدیک محل سخنرانی ایستاده و من با دیدن این صحنه ، آرزو میکنم که پشیمان نشوند و حتما اجازه دهند من سخنرانی کنم"

روشن نیست مشکل خانم احدی با استفاده از تریبون برای افشا جمهوری اسلامی، برای بیان خواستها و آمال میلیونها انسان اسیر در این جهنم اسلامی است یا با اینکه چه کسی قرار است پشت این  تریبون میرود و از آن  استفاده کند! لازم به یادآوری است که سیاست حزب عدم استفاده از این تریبون و ممنوع بودن سخنرانی نبود! در عین حال در میان گذاشتن نتیجه مذاکرات و گرفتن رای شرکت کنندگان برای تایید یا قبول آن، یعنی کاری که من انجام دادم (فیلم آن موجود است) یکی از مهمترین تصمیمات حزب در آن کنفرانس بود. اقدامی که حزب را به عنوان نماینده اپوزیسیون و سخنگوی حاضرین در سالن، برای اعلام تعطیلی کنفرانس در جایگاه خود قرار داد.  این اقدام در کنار کنفرانس آلترناتیو، در کنار فعالیت درخشان همه کادرهای حزب و فعالین رادیکال در داخل و بیرون سالن، چهره قوی و محکمی از اپوزیسیون و مخالفین جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور را به منازل مردم در ایران برد.

علاوه بر این رهبری حزب در مقابل این رادیکالیسم سطحی در حزب که گویا ما اجلاس هر نیروی مخالفی را مانند کنفرانس برلین "بهم میزنیم"، ابلاعیه ای خطاب به تشکیلات تحت عنوان "رژیم را میکوبیم و با مخالف خود بحث میکنیم" از طرف لیدر وقت حزب (منصور حکمت) صادر کرد. این ابلاغیه در سایت منصور حکمت موجود است.(۴)

 بهر رو و در یک جمله برای پایان این بخش: "گله مندی" و "دلخوری" شخصی خانم احدی که امروز بعنوان انتقاد و "افتضاح" دیروز ما طرح میشود، هیچوقت در هیچ اجلاس رسمی حزب طرح نشد.

کتاب کنفرانس برلین و روایت امروز داستان پرداز ما!

خانم احدی در مورد کتابی که حزب به مناسبت سالگرد کنفرانس برلین در سال ۲۰۰۲ منتشر کرد میگوید: "...یادم هست که در کلن آلمان جلسه ای داشتیم در مورد فعالیتهای تشکیلات آلمان، که اصغر کریمی به آن کنفرانس آمد و کتابی را با خود آورده بود که در استراحت یک کتاب را بمن داد و گفت این در مورد کنفرانس برلین است. مطلبی از اصغر در اول کتاب و سپس یک مطلب از آذر مدرسی که در آن دوره مسئول خارج کشور بود و سپس مطالبی از منصور حکمت و سپس اطلاعیه های تشکیلات آلمان و در پایان مقالاتی از رفقای خودمان مثل مصطفی صابر و علی جوادی و محسن ابراهیمی و در پایان سه صفحه مانده به آخر یک عکس از من و هیچ اثری از بقیه دست اندرکاران نبود . هیچ اثر دیگری از تشکیلاتی بزرگ و فعالینی که شبانه روز این کنفرانس را به بن بست کشانده بودند، نبود و بهمین دلیل شب در خانه ما یک جمع کوچک از رفقای دست اندرکار با صدای بلند به اصغر کریمی اعتراض میکردند و من شاید آرام ترین آنها بودم. یک نکته هم این بود که همان گزارش من سه روز پر هیجان در برلین دستکاری شده بود و با تغییراتی به اسم آذر مدرسی چاپ شده بود"

باز هم "فراموشکاری" انتخابی، کار دست خانم احدی داد. ایشان فراموش میکنند که من و اصغر کریمی که مسئولیت انتشار این کتاب را بعهده داشتیم از ایشان تقاضا کردیم که عکسهای خود را به همراه مطالب قدیمی خود در مورد کنفرانس برلین و یا مطلب جدیدی اگر دارند برای درج در کتاب برای ما بفرستند و علیرغم چند ماه انتظار و تماسهای مکرر، ایشان جوابی به ما ندادند! شاید "قهرکردنی" ناشی از"دلخوری" میراث شرق زدگی بود، که امروز سرباز کرده است. این اما تنها میتواند یک حدس باشد!

بهررو، انتشار کتاب چند ماه بدلیل تاخیر ایشان متوقف شد و ناچارا کتاب را بدون مطلبی از ایشان منتشر کردیم. ایشان باز "فراموش" میکنند که سال۲۰۰۲، پس از مرگ منصور حکمت، اختلافات درون حزب و قطبندی ها در رهبری حزب شکل گرفته بود، اختلافاتی که بر فعالیت و مهمتر از آن بر روابط سالم سیاسی ما تاثیرات منفی خود را گذاشته بود. ایشان باید بهتر از هر کسی بدانند که رهبری حزب، که من هم افتخار عضویت در آن را داشتم،  از ترس اینکه در آلمان خانم احدی و دوستانشان "لاستیک آتش نزنند"، هم از کوتاهی و برخورد غیر مسئولانه ایشان  در به تاخیر انداختن انتشار کتاب چشم پوشی کرد و هم از توزیع آن. درعین حال، اعتراض ایشان نه به عدم انعکاس فعالیت سایرین، که منحصرا مربوط به کمبود انعکاس نقش "خود" ایشان بود! خانم احدی "فراموش" میکنند که ایشان و دوستان آن زمان شان، در همان جلسه تلاش کردند از بی مسئولیتی خانم احدی پرونده ای علیه من، و نه تیم مسئول (من و اصغر کریمی)، درست کنند که تلاششان ناموفق شد. خوب است ایشان از اصغر کریمی و رهبری حزب شان بخواهند همه اسناد جلسات و پروتکل های و نوارهای جلسات در آن مقطع، را منتشر کنند.

ما بزودی این کتاب، کتاب درسهای بدیهی برلین، را بدون کمترین تغییری منتشر میکنیم تا هر خواننده منصف و در جستجوی تاریخ کمونیسم حکمت، متوجه سطح متفاوت مقالات، نوشته ها در برخورد به این واقعه مهم بشود. قطعا هر انسانی با اندک شعوری می پذیرد که داستان امروز خانم احدی را نمیشد در کنار نوشته های دیگر و اطلاعیه های حزب بعنوان روایتی از کنفرانس برلین درج کرد.

در حاشیه: ادعای انتشار مطلب ایشان با تغییراتی به اسم آذر مدرسی، بیش از حد نازل و مشمئز کننده است که قابل کمترین توجهی باشد.

سخن کوتاه! کلکسیون ستاره های امروز "حککای نوین"، هر روز تیری به سیاست، سنت، تاریخ و فرهنگ تحزب کمونیستی حکمت شلیک میکنند! عدم رضایت از موقعیت و نقشی که در سوخت و ساز حزب و تشکیلات داشتند، عدم رضایت از سیاست ها و جهت گیری های شفاف، کمونیستی و رادیکال حکمت و ...  را امروز دستمایه تعرضاتی از نوع نوید بشارت ها میکنند. کمونیسم کارگری اما یک جنبش است که تاریخ و شخصت های مهمتر و مطرحتر از خانم احدی دارد. جنبش حکمت زدایی از سیاست، تاریخ احزاب، از جامعه  و در میان طبقه کارگر، با ایشان شروع نشده و با ایشان هم به پایان نمی رسد. تا امروز عقب نشینی های زیادی به این تحرک ضدکارگری و ضد کمونیستی تحمیل شده است.

خانم احدی اولین کسی نیست که از مخالفان سیاسی دیروز و امروز خود شیطان میسازد و علیه آنان پرونده سازی میکند، اولین نفری نیست که تاریخ یک حزب و جدالهای آنرا تاریخ شخصی و فردی خود میکند و قهرمان این تاریخ جعلی میشود. اولین کسی نیست که نارضایتی از سیاست و موقعیت دیروز خود را باروت شلیک به مخالف سیاسی خود میکند. عبدالله مهتدی نمونه روشنی از این تجربه است. او هم، در همین نوع از "تاریخ نگاری"، خود را قربانی شیطانی به نام حکمت و نردبان ترقی او خواند!

 ابراهیم علیزاده هم برای توجیه موقعیت امروز سازمانش دست به جعل تاریخ میزند. ما در مقابل هر تعرضی به تاریخ این جنبش، به سنتهای آن، به دستاوردهای سیاسی و حزبی آن ایستاده ایم و به هیچیک از یاران قدیمی که امروز به تحریف تاریخ مشترک، راه شان را جدا کرده اند، اعلام آتش بس نکرده ایم. (۵)

دفاع از کمونیسم کارگری در همه عرصه ها از تئوری سیاست تا پراتیک و تحزب آن را وظیفه خود میدانیم! تحزب کمونیستی حکمت، نزد ما به اندازه سیاست و جدال فکری در مورد مسائل جهانی و ایران و منافع طبقه کارگر، مهم است. حزب و حزبیت، این ابزار به قدرت رسیدن طبقه کارگر، برای ما، جمع و محفلی "دورهمی"، جمع تملق متقابل و برای خود مشغولی،‌ نیست.

در این راه دفاع از استاندارهای بالای حزبیت، در روابط درونی و در برخورد به مخالف سیاسی، یکی از وظایف تعطیلی ناپدیر ما است. ما اجازه نمی دهیم احساس حقارت دیروز و عقده گشایی شخصی امروز شما، آن فرهنگ و سنت و تحزب را از دسترس کارگر کمونیست و کمونیسم درایران دور کند. حزب ما تحزب کمونیستی، مدرن و مترقی حکمت را جایگزین این عقبگردی میکند که بنام او در میدان است و عرضه میشود.

پرسوناژهای دوره بحران تشکیلاتی و سیاسی حککا پس از حکمت، مراجع و شخصیتهای بی طرف و ناظر و گزارشگرانی نیستد که روایات شخصی شان را کسی بنام تاریخ آن سازمان ها، قبول کند. ما همه سازندگان آن تاریخ، هرکدام امروز منافع جداگانه سیاسی و طبقاتی را دنبال می کنیم. هیچ روایت شخصی از جانب این سازندگان، نمی تواند جانبدارانه و انعکاس موقعیت امروز راوی، نباشد! از این رو اتکا به سند، مدرک، مصوبات، مباحثات و فاکت های ابژکتیو، برای جلوگیری از تخریب سنت حزبی حکمت، برای جلوگیری از ضربه به سنت کمونیستی طبقه کارگر، یکی از عرصه های جدال طبقاتی است. مقدم بر هر حزب و سازمانی، جنبش کمونیسم کارگری در ایران، نیازمند تقویت خود، در این میدان است.

ما همه علاقمندان را به خواندن تاریخ مستند و مکتوب حزب کمونیست کارگری و حکمت، دعوت کرده و میکنیم.(۶) برای کمونیستهای مشتاق آشنایی با تاریخ جنبش ما،  تاریخی که لحظه به لحظه آن متکی به این اسناد نباشد، پوچ و بی ارزش است. 

نزدیک به بیست سال از جدا شدن راه ما از این حزب و شخصیتها و رهبری آن میگذرد. نه حزب کمونیست کارگری امروز حزب کمونیست کارگری پیش از سال ۲۰۰۴ است و نه سنتها، فرهنگ، سیاست، شخصیتهای امروز آن، سنتها، فرهنگ، سیاست و شخصیتهای  پیش از سال ۲۰۰۴ هستند. آن روزها این ها، مینا احدی، اصغر کریمی، حمید تقوایی و .... آدم های کوچکی نبودند! کوچکی امروزشان اما بزرگی و احترام و اعتبار حزبی را، که اینها افتخار عضویت و پذیرش سیاست و سنت حزبی آن را داشتند، نباید کوچک کند.


نه امروز اصغر کریمی، نقش دیروز او را در تاریخ آن تحزب تغییر می دهد، و نه کسی میتواند نقش مخالفین سیاسی خود در آن تاریخ را، کمرنگ کند و یا آنها را خط بزند! "خودش تلفنی به من گفت" و خواهر و برادر و همسر خواندن رفقای هم حزبی دیروزتان هم کمکی به شما نمی کند! برعکس سقوط فرهنگی-سیاسی شما را نشان میدهد. به دیگران احترام نمی گذارید، به گذشته خودتان احترام بگذارید! ما اجازه نمی دهیم جایگاه آن حزب در دنیای سیاست را در گرداب این بازی های شخصی و خصوصی، کوچک و نازل کنید. به خودتان و گذشته تان احترام نمی گذارید! به عقل و شعور مردم احترام بگذارید!

ما مخالف سیاسی شما هستیم. اما به این دلیل نه گذشته تان را، فرصت طلبانه و با خاطرات ساختگی تلخ و شیرین دیروز، خراب می کنیم و نه به این شیوه به مبارزه سیاسی با شما می پردازیم. ما وارد میدان شما نمی شویم! این حکمت و حکمتیسم است.


کم بضاعتی سیاسی امروز را این طور نمی توان جبران کرد! سیاسی باشید! دست در کیسه اخلاقیات عقب مانده و "پشت سرگویی" های نشریات ارزان و بنجل نبرید! نه شما "مگان مارکل" و  نه ما  "شاهزاده چارلز" هستیم، و نه  حزب و حزبیت حکمت دربار ملکه انگلستان است که با اسکاندال های خانوادگی و فضا سازی های میدیایی زیر سوال بروند. جدال سیاسی تان را پیش ببرید. رشد کنید! شما شخصیت های مهمی بودید. نشان دهید که هنوز شایسته موقعیتی که دیروز در آن قرار داشتید، هستید.

۱۵ مارس ۲۰۲۱

 

۱) http://hekmatist.com/2016/Komonist%20206%20Azar.html

 

 ۲) http://hekmatist.com/fa/etelaeye/2021-02-22-16-35-49

 

۳) http://www.hekmatist.com/Tarix/HKK%20Plenoms.html

 

۴) hekmat.public-archive.net #3930fa.html

 

۵) http://hekmatist.com/2015/Komonist%20199%20Azar.html

 

 ۶) http://www.hekmatist.com/Hezb%20Hekmatist%20tarix.html

 

 

 

 

به اشتراک گذاری این مطلب

Submit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to Twitter